اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٢ - اشكال چهارم
اين صورت هر حركتى فعل- فاعلى محرك مىخواهيم كه بوى قائم بشود- و بى وى از ميان خواهد رفت- و رابعا اين را نيز ميدانيم- كه هر يك از موجودات جهان ماده حركتى است- و محركى مىخواهد كه به همراه وى موجود بوده باشد- .
اينها معلوماتى هستند- كه با كوچكترين ترديد در يكى از آنها- دستگاه عليت و معلوليت- و تحول و تكامل از ميان خواهد رفت- و از اين روى حكم مىكنيم- كه فاعل فعل مانند ماده و صورت فعل- به همراه خود فعل بايد موجود بوده باشد- .
بلى چون ممكنست كه در يك فعل- فاعلهاى گوناگون على التوالى شركت داشته- و هر يك از آنها فعلى را كه انجام مىدهد- بدست شريك و انباز خود بسپارد- يعنى فاعل دويمى اتصال وجودى به فاعل اولى پيدا كرده- و پس از وى جاى وى را بگيرد- ممكنست فعلى پس از رفتن فاعل نخستين- به فاعلهاى ديگرى قائم بوده و از ميان نرود- و همه مواردى كه فعل پس از فاعل باقى مىماند- از همين قبيل است- .
چنانكه روشن شد فلسفه متافيزيك در اين نظريه- قانون عليت و حركت عمومى را- اساس نظر خود قرار مىدهد- و علم امروزه نيز با هر گونه تلاش- نظريه تحول و تكامل حركت عمومى را تاييد مىكند- و در اين جا شگفت آور اينست- كه ماترياليسم ديالكتيك تحول و تكامل را- كه گردش جهان ماده روى اوست فراموش كرده- و بر اساس وجودات مطلقه- بدون تقييد فكر مىكند- و شگفتآورتر از اين اينكه مىگويد- متافيزيك به مفهوم علت و معلول پى نبرده
اشكال [چهارم]
اين سخن با فريضه فيزيكى نيوتن كه مىگويد- هر جسمى هميشه بر حالت سكون- با حركت يك نواخت خود باقى مىماند- مگر