اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٩ - اشكال
قبلى اثر نمىسازد- نمىشود تصور كرد كه آبى كه ده درجه حرارت دارد- ده درجه را دو باره قبول كرده- و تازه داراى ده درجه حرارت بشود- و انسانى كه انسان است انسان شود- و مادهاى كه فعلا صورت سيب را دارد- صورت سيب را با وجود داشتن وى بخود بگيرد- و در نتيجه بطور كلى مىفهميم- كه پذيرنده و بخود گيرنده اثرى- بايد آن اثر را از پيش خود نداشته و فاقد بوده باشد- و باصطلاح فلسفى حيثيت قبول حيثيت فقدان است- و نظير همين بيان در رابطه معلول با فاعل اثبات مىكند- كه كننده كار بايد اثرى را كه به ماده مىدهد- از پيش خود داشته و واجد بوده باشد- و باصطلاح فلسفى حيثيت فاعليت حيثيت وجدان است- و از اين بيان اين نتيجه روشن گرفته مىشود- هرگز قابل و پذيرنده اثرى- عين فاعل آن اثر نخواهد بود- .
و با پشت گرمى اين نتيجه مىگوييم- در جاهائى كه موضوع- اثرى اثر لازمى را بخود گرفته و دارا است- يا وجودش مجموعهاى از دو و در زمان بعد حادث مىشوند- بطور قطع واقعيت آنها وابسته- و ناشى شده از واقعيت ديگرى است- و صدفه محال و ممتنع است- .
در اينجا يك شبهه هست- و آن اينست كه ممكن است ما طرز ادراك ذهن خود را- از عليت تكذيب كنيم- و ادعا كنيم كه هيچ واقعيتى مستند بواقعيت ديگرى نيست- و در عين حال وجود امورى را- كه در زمانى نبوده و بعد بود شدهاند- منطبق با صدفه ندانيم- از اين راه كه هنگامى وجود حوادث- بلا علت منطبق با صدفه است- كه ما حوادث آينده را معدوم مطلق بپنداريم- و حال آنكه طبق برخى فرضيهها- نه گذشته معدوم است و نه آينده- هر يك از گذشته و آينده از ما پنهانند- زيرا ما از گذشته عبور كردهايم- و به آينده هنوز نرسيدهايم- و بنا بر اين پس جميع حوادث ازلا و ابدا موجودند- و هيچ گاه معدوم نبودهاند- كه وجودشان محتاج بعلت بوده باشد- و اگر آنها را بلا علت فرض كنيم با صدفه منطبق شود- .
قسمتى از آنچه مربوط به پاسخ اين شبهه است- در پاورقىهاى پيش گذشت- و قسمت ديگرش موقوف به مطالبى است- كه در مقاله ١٠ خواهد آمد