اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤٦ - (٢)امر دوم
و يا فكر تفصيلى- كه عقلاى اجتماع بكار مىبندند بوده باشد- بچه و كودك از راه زيادتى انرژى- حركت زياد خواسته- و از شكل حركت يك التذاذ خيالى دارد و اين خود غايتى است- و همچنين ما در موارد عاديات خودمان- بواسطه رسوخ صورت فعل در متخيله- از صورت حركت و كار مخصوص لذت مىبريم- و اين خود غايتى است- و همچنين در امثال نفس زدن- و چشمك زدن- آسايش طبيعى مىيابيم- و اين خود يك غايتى است- و البته كار اختيارى تنها شعور و اراده لازم دارد- نه فكر تفصيلى- چنانكه ما با اختيار سخن مىگوييم- در حالى كه نسبت به چيدن حرف پهلوى حرف- در كلمات و جمل اعمال فكر نمىكنيم- پس همه افعال اختياريه غايت دارند
[(٢)امر دوم]
هر غايتى(١)كه ما از فعلى- از افعال اختياريهمان مىخواهيم- (١)اين قسمت مربوط به سؤال دومى است- كه قبلا در متن طرح شد و آن اين بود- آيا اين همه كارهاى بىشمار كه در جهان هستى- و در گاهواره طبيعت انجام مىگيرد- در حالى كه كمترين شعورى در آنها سراغ گرفته نمىشود- غايت دارند- موضوع اين سؤال اصل غائيت- يا اصل علت غائى خوانده مىشود- و در حقيقت انسان مىخواهد بفهمد- كه آيا طبيعت بىجان نيز مثل خود او- همواره در تعقيب هدف است يا نيست- پاسخ باين سؤال امر آسانى نيست- زيرا از يك طرف براى انسان مشكل بنظر مىرسد- كه بتواند فعاليتهاى طبيعت بىجان را- براى رسيدن بهدف و نيل بغايت معين توجيه كند- و از طرف ديگر انسان هماهنگيها- و توافقهائى بين اجزاء طبيعت مشاهده مىكند- و فعاليتهاى طبيعت را همواره تحت انتظام مىبيند- به طورى كه همواره نتيجه اين توافقها- و هم آهنگيها هدفهاى خاصى است- و انسان نمىتواند بپذيرد- كه بدون آنكه در طبيعت هدف گيرى شده باشد- اين توافقها و هماهنگيها حاصل شده باشد- بعلاوه انسان در برخى موارد يا همه موارد- طبيعت را در يك خط سير تكاملى جهتدارى مشاهده مىكند- و اين خود دليل است بر اينكه طبيعت به نقطه معينى متوجه است- و سير خود را براى رسيدن بان نقطه آغاز مىكند- و