اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٩ - اصالت وجود و واقعيت
در سايه واقعيت واقعيتدار مىشود- و اگر فرض كنيم كه واقعيت هستى- از وى مرتفع شده نيست و نابود گرديده- يك پندارى پوچ بيش نخواهد بود- نتيجه گرفته مىشود كه- اصل اصيل در هر چيز وجود و هستى اوست- و ماهيت وى معنوى وجود- پس از اين بررسى مختصر ذهنى نتيجه سومى نيز گرفتيم- و آن اينكه پس ما از هر چيز واقعيتدار- كه اذعان و تصديق بواقعيت داشتنش داريم- دو مفهوم در ذهن خويش داريم- يكى همان مفهوم عام و مشترك يعنى وجود- كه به همه اين امور واقعيتدار منطبق است- و مشترك فيه همه آنها است- و يكى هم يك مفهوم اختصاصى در مورد هر يك علىحده- كه فقط بمورد معين اختصاص دارد- مثل مفهوم انسان و مفهوم آتش و مفهوم سنگ- كه هر يك بمورد معين قابل انطباق است- كه اصطلاحا ماهيت ناميده مىشود- .
در اينجا دو سؤال پيش مىآيد- يكى اينكه منشا پيدايش هر يك از آن مفاهيم اختصاصى- و همچنين منشا پيدايش آن مفهوم عام و مشترك- در اذهان چيست- و چگونه و از چه راه اين مفاهيم- و تصورات در ذهن نقش مىبندد- اين سؤال بيشتر جنبه علم النفسى دارد- و در مقاله ٥ مشروحا بان پاسخ داده شده است- و ديگر اينكه پس از اينكه دانستيم از هر امر واقعيتدارى كه- اذعان بواقعيت داشتنش داريم- در ذهن خود دو مفهوم و دو تصور داريم ماهيت وجود- كداميك اصيل و كداميك اعتبارى است- آيا هر دو اصيل است يا هر دو اعتبارى است- يا آنكه وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى و يا بعكس- ماهيت اصيل است و وجود اعتبارى- اين مسئله است كه در عين اينكه جنبه ذهنى دارد- صد در صد فلسفى است و جنبه عينى دارد- و شناخت واقعيت موقوف بانست- بلكه اساسىترين مسئله شناخت واقعيت همين مسئله است- .
مقدمتا بيان چند مطلب لازم است- ١ اصالتى كه در اينجا مورد نظر است- بمعناى عينيت و خارجيت است- در مقابل اعتباريت كه بمعناى عدم عينيت و خارجيت- و محصول ذهن بودن است- معمولا در اصطلاحات فلسفى جديد- اصالت بمعناى تقدم- و اصل بودن در مقابل نتيجه بودن- و فرع بودن استعمال مىشود- مثلا مىگويند آيا اصالت با ماده است يا با روح- بديهى است كه مقصود نه اينست كه- كداميك