اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٥ - آيا موجود معدوم مىشود
خدشه و مناقشه واقع شده- يكى از اين جنبه- كه تجربيات و مطالعات دانشمندان بعدى- پايه اصل بقاء ماده را متزلزل ساخته- و ثابت كرده كه فرض اجسام و مواد فنا ناپذير- و غير قابل زوال صحت ندارد- و فرضا ما ناچار بشويم كه براى موجودات اين جهان- يك مايه اصلى و هيولاى اولى قائل شويم- و نام آن را ماده المواد بگذاريم- آن ماده المواد بدرجاتى سادهتر و بسيطتر از اجرام- و موادى است كه لاوازيه فرض كرده- و فرض آن ماده المواد با موجود شدن و معدوم شدن- و حادث شدن و فانى شدن حقيقى- و واقعى اشياء منافات ندارد- بحث ماده المواد با توجه به سير تاريخى آن مسئله- از قديمترين ازمنه تا عصر حاضر در مقاله ١٠ خواهد آمد- و در آنجا در اطراف قانون لاوازيه - و آنچه علم امروز درباره اين قانون مىگويد- بحث خواهد شد- ديگر آنكه ما فرضا اجرام- و مواد مورد فرض لاوازيه را ثابت- و لا يزال بپنداريم- نمىتوانيم به مدعاى وى- كه اعم از دليلى است كه آورده تسليم شويم- زيرا حد اكثر دليل تجربى او اين است- كه مواد و اجرام جهان ثابت و هميشگى است- و حال آنكه مدعاى وى اعم از مواد و اجرام است- و شامل همه چيز است- يعنى لاوازيه بجاى اينكه بگويد- اجرام اين جهان ثابت و لا يتغير هستند- گفته است همه چيز ثابت و لا يتغير است- و بجاى اينكه يك قانون علمى شيمى را بيان كند- يك اصل فلسفى را بيان كرده است- .
اما راه دوم كه سؤال گذشته نيز متوجه همان است- هر چند خيلى بسيط و ساده بنظر مىرسد- و هر كسى خود را قادر مىبيند كه آن را طرح كند- ولى توفيق يافتن بجواب دقيق و خالى از مناقشهاى- براى وى صعوبت و دشوارى زيادى همراه دارد- پاسخ اجمالى كه به اين اشكال بايد داده شود- اين است كه آرى موجود معدوم و معدوم موجود نمىشود- ولى لازمه اينكه موجود معدوم نشود- و معدوم موجود نشود- ازلى و ابدى بودن اشياء- و نفى حركت و تغيير و كون و فساد نيست- بلكه صحت اين قانون از دريچه نظر فلسفى- با صحت و قبول نظريه تبدلات ذاتى و جوهرى اشياء- و اينكه همه چيز در جهان طبيعت در يك تغيير دائم است- و ذات هيچ چيز در دو لحظه باقى نيست منافات ندارد- از اين راه كه عدم همواره نسبى است- و هر چيزى كه در يك لحظه موجود و در لحظه ديگر معدوم مىشود- انعدام لحظه بعد واقعا عدم او نيست- يعنى در لحظه بعد واقعا عدم بر شخصيت واقعى آن شىء- طارى نشده است- .
ولى پاسخ تفصيلى اين اشكال نيازمند به اين است- كه ما يكى ديگر از احكام وجود را بيان كنيم- و آن اين است كه مرتبه هر وجودى مقوم آن وجود است- توضيح اينكه وجودات بعضى علتند و بعضى معلول- و قهرا علت تقدم ذاتى دارد بر معلول- و همچنين بعضى تقدم زمانى دارند نسبت به بعضى- و تقارن