اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٩٧ - ١-نظريه حسى
بنظر ساده و سطحى مىپذيرد- تحقق ندارد- انسان بنظر سطحى تصور مىكند- كه گاهى كه با چند كار مساوى روبرو است- ميتواند خود بخود يكى از آنها را- انتخاب نموده و انجام دهد- بدون اينكه صدور فعل ضرورت وجود پيدا كند- يا مرجحى بكار رود- و از براى اثبات اين نظريه دروغين- يك رشته مواردى كه در آنها علت موجبه و مرجحه- كه يك موجود بى نياز از علت است- و يك موجود ديگر نيازمند- .
[چهار نظريه از طرف طرفداران قانون علت و معلول]
مجموع نظريههايى كه- از طرف طرفداران قانون علت و معلول- در اين زمينه ابراز شده چهار نظريه است-
١-نظريه حسى-
مطابق اين نظريه علت احتياج بعلت- چيزى سواى وجود داشتن نيست- و وجود ملازم با معلوليت است و بنا بر اين بايد گفت- مناط احتياج بعلت همانا موجود بودن است- و هر چيزى كه موجود است محتاج بعلت و متكى بعلت است- و وجود موجودى كه متكى بعلت نباشد محال است- اين نظريه متعلق به ماديين جديد است- كه سلسله علل و معلولات را غير متناهى مىدانند- و بوجود واجب الوجود- و عله العلل قائل نيستند- اين نظريه درست نقطه مقابل- نظريه آن دسته ديگر از ماديين است- كه وجود داشتن را منافى با معلوليت- و مخلوقيت مىدانستند- اين نظريه در سخافت كمتر از آن نظريه نيست- دليل طرفداران اين نظريه اينست- كه ما تا كنون هر چه ديده و حس كرده و تجربه نمودهايم- وجود اشياء و حوادث را معلول عللى يافتهايم- پس از اينجا مىفهميم- كه موجود بودن ملازم با معلول بودن است- گمان نمىرود كه نقص اين استدلال- محتاج به بيان باشد- اين دسته از ماديين براى اثبات اين منظور- دانسته يا ندانسته گاهى مغلطه خاصى بكار مىبرند- و اظهار مىدارند- كه اگر بنا بشود موجودى باشد كه معلول علتى نباشد- لازم مىآيد كه وجود آن موجود- بحسب صدفه و اتفاق واقع شده باشد- و عقلا صدفه محال است- اين گروه از همين جهت- يكى از ادله خود را بر عدم وجود واجب الوجود- امتناع صدفه قرار دادهاند- مثلا دكتر ارانى در جزوه جبر و اختيار صفحه ٣ مىگويد- نمىتوانيم تصور كنيم كه دنيا ممكن باشد- زيرا در اين صورت لازم مىشود- سلسله علت و معلولى خود را در جائى متوقف پنداريم- و اين مخالف اصلى است كه فوقا قبول نمودهايم- زيرا بايد آن محل توقف را معلول بىعلت بدانيم- و اين منطقا محال است...- ايضا در صفحه ١٠