اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨٥ - مقاله نهم علت و معلول
انسان حتم مىكند كه هرگز كار بىكننده نمىشود- و هر معلولى علتى مىخواهد- .پس از اين پيوسته بواسطه مشاهدههاى گوناگون- كه از حوادث و پيش آمدها مىنمايد- اين نظريه را تاييد و در آزمايش خود استوارتر مىشود- و از اين روى هر آوازى كه مىشنود- و به اين قانون- طرح و اثبات شد- و در مقالههاى آينده نيز- خواه ناخواه موجباتى پيش خواهد آمد- كه برخى ديگر از مسائل مربوط به اين قانون را طرح كنيم- و البته آنچه در مقالههاى گذشته بثبوت رسيده- در اينجا تكرار نخواهد شد- همانطورى كه قسمتهايى كه- توقفى بمطالب مقالههاى آينده دارد- در محل مناسب ديگرى خواهد آمد- .
در ميان مسائل فلسفى- قانون علت و معلول از لحاظ سبقت و قدمت- اولين مسئلهايست كه فكر بشر را بخود متوجه ساخته- و او را به تفكر و انديشه- براى كشف معماى هستى وادار كرده است- براى انسان كه داراى استعداد فكر كردن است- مهمترين عاملى كه او را در مجراى تفكر مىاندازد- همانا ادراك قانون كلى عليت و معلوليت است- كه باين تعبير بيان مىشود- هر حادثه علتى دارد- و در اثر همين ادراك است- كه مفهوم چرا براى ذهن انسان پيدا مىشود- .
مفهوم چرا همان سؤال و استفهامى است- كه ذهن از علت اشياء مىكند- و اگر ذهن ادراك كلى از عليت و معلول نمىداشت- يعنى اين قانون را نپذيرفته بود- كه هر حادثه علتى دارد- مفهوم چرا براى ذهن مورد نداشت- بلكه اساسا چنين مفهومى در ذهن وجود پيدا نمىكرد- .
كودك و حيوان نيز- طورى حركات خويش را تنظيم مىكنند- كه مىنماياند رابطه على و معلولى را درك مىكنند- ولى شكى نيست كه بر فرض اينكه كودك و حيوان- ادراكى از رابطه على و معلولى داشته باشند- اين ادراك بطور كلى و تجريدى- كه با اين تعبير بيان مىشود- هر حادثه علتى دارد نيست- بلكه ادراك آنها محدود است به مواردى- كه در زندگى مورد تجربه مكرر آنها واقع شده- و همچنانكه در پاورقىهاى مقاله ٥ گذشت- مىتوان ادراك حيوان و كودك را- در اين زمينه يك نوع عادت ذهنى- و تداعى معانى دانست- كه در اثر اعتياد و تكرار پيدا مىشود- يعنى حيوان يا كودك- بدون آنكه تصورى از مفهوم وجود دهندگى- كه همان عليت است داشته