اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٠ - خاتمه
مثلا اگر بگوئيم- اين درخت بيد كه امروز موجود است معدوم نمىشود- معنى اين سخن نظر بفرضيه لاوازيه اين است كه- ماده معينى كه در تحت شرايط معينه- امروز شكل درخت بيد سبز بخود گرفته- پس از انحلال تركيب درخت- باز هما ماده است كه دفاع مىكند- و بعدا نوبت به شاگرد وى صدر المتالهين مىرسد- و او ابتداء از استاد خويش پيروى مىكند- و قائل باصالت ماهيت مىشود- ولى بعدا متوجه مىشود كه اصالت ماهيت قابل قبول نيست- و يگانه راهى كه قابل قبول است- و براهينى نيز آن را تاييد مىكند- و بعلاوه مشكلات عظيم فلسفه را حل مىكند- اصالت وجود است- و براهين متعددى بر اصالت وجود اقامه مىكند- و بعد از وى اين مطلب بصورت قطعى- و غير قابل ترديد در مىآيد- و بواسطه اهميتى كه دارد سرنوشت فلسفه را تغيير مىدهد- .
على هذا پس در رساله ماوراء الطبيعه ارسطو - تنها بحث از اشتراك معنوى وجود به ميان بوده- و در قرن سوم و چهارم هجرى در مقابل عقائد متكلمين- بحث زيادت وجود بر ماهيت به ميان آمده- و بتدريج از اينكه وجود ذاتى ماهيت نيست- يعنى جزء ماهيت نيست بحث شده- ابن سينا اين قسمت را بحث كرده- و بعد موضوع عينيت و مغايرت وجود با ماهيت- در خارج جلب نظر كرده- اين قسمت نيز از مطاوى كلمات ابن سينا استفاده مىشود- و سپس درباره انتزاعى بودن- و اعتبارى بودن وجود بحث شده- بدون آنكه ملازمه اعتباريت وجود با اصالت ماهيت- و ملازمه اصالت وجود با اعتباريت ماهيت- مورد توجه واقع شده باشد- همانطورى كه از بحثهاى شيخ اشراق استفاده مىشود- بعدا در دوره محقق داماد - رسما از اصالت ماهيت و اصالت وجود بحث شده- و بوسيله صدر المتالهين اصالت وجود- بصورت قطعى در آمده است- .
صدر المتالهين سخت اظهار تعجب مىكند- از اينكه شيخ اشراق از يك طرف قائل باصالت ماهيت- و اعتباريت وجود مىشود- و از طرف ديگر تحت عنوان نور اظهاراتى مىكند كه- هيچگونه با اصالت ماهيت سازگار نيست- بلكه آنچه را او تحت عنوان نور- براى حقيقت نور بيان مىكند- همان است كه يك فيلسوف اصالت وجودى- براى حقيقت وجود مىتواند بگويد- .
ولى حقيقت اين است كه با توجه به كيفيت تحول- و تكامل مسائل وجود- و اينكه مفهوم شيخ اشراق از انتزاعى بودن وجود- با آنچه بعدا از اصالت