اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥٦ - تباين و كثرت وجودات
اولا ماهيات و احكام- و آثار ذهنى ماهيات در وجود و واقعيت هستى جارى نيست- مانند اينكه ماهيت خود بخود بالذات كلى بوده- و بر افراد غير متناهى بحسب فرض صادق است- مثل انسان كه بر هر فرد انسان خارجى- و مفروض صادق است ولى وجود ماهيات- چنانكه عن قريب توضيح داد- در نزد حكماء پيشين مطرح نبوده- پس چگونه ممكن است آن دسته از حكما- در اين مسئله نظريهاى را صريحا انتخاب كرده باشند- .
بهر حال مطابق اين نظريه- ملا خارج را وجودات تشكيل داده است- و به عدد انواع ماهيات بلكه به عدد افراد انواع ماهيات- كه بر ذهن نمودار مىشود وجودات است- و هر وجودى بالذات مباين است با وجود ديگرى- و هيچگونه جنسيت و سنخيت- و وجه اشتراكى بين وجودات نمىتواند بوده باشد- و تنها وجه اشتراكى كه در كار هست- اين است كه از همه اين امور متكثره مختلفه- كه هيچگونه تناسب و تجانس و سنخيتى بين آنها نيست- ذهن ما مفهوم واحدى بنام مفهوم وجود انتزاع كرده است- و الا بين حقايق وجوديه هيچ وجه تشابهى در كار نيست- .
اين نظريه شامل دو جهت است- ١-وجود امر واحد من جميع الجهات نيست- كه هيچگونه كثرتى در ذات او نباشد بخلاف نظريه اول- بلكه كثير و مختلف است- يعنى وجودات است كه خارج را تشكيل دادهاند نه وجود- .
٢-اين وجودات متكثره همه با يكديگر متباينند- و هيچگونه وجه مشابهت و سنخيت- و جنسيتى بين آنها در كار نيست بخلاف نظريه سوم- .
دليل بر قسمت اول- اينكه هر چند ماهيات متكثرهاى كه بر ذهن ما نمودار مىشوند- امورى اعتبارى هستند- ولى بطور قطع كثرت ذهنى نماينده كثرت واقعى خارجى است- زيرا ماهيت ذهنى نماينده وجود خارجى است- و همان طورى كه- امكان ندارد واقعيت خارجى در كار نباشد- و ذهن به گزاف تصورى از واقعيت خارجى- پيش خود اختراع كند- چنانكه در مقاله ٤ گذشت- همچنين امكان ندارد كه- واقعيت خارج واحد محض باشد- و ذهن به گزاف- ماهيات كثيره از آن واحد حقيقى انتزاع نمايد- و اگر وجود كه تنها حقيقت عينى است واحد محض بود- تصورات مختلف حسى و عقلى ما گزاف و