اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٠ - وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت
و از اين نكته بايد نتيجه گرفت كه- وجود بسيط محض و خالص است- .
ثانيا حقايق گوناگون ماهيات- و خواص و آثار خارجى آنها- اگر چه حقيقتا از آن وجود و در وجودند- ولى در مرحله واقعيت شكل ديگر بخود مىگيرند- مثلا آتش چوب را مىسوزاند- و انسان سيب را به اضافه شدن واحد يا يا واحدهائى است- يعنى همان چيزى كه مناط عدديت و مناط اشتراك اعداد است- مناط اختلاف و كثرت و امتياز آنها واقع شده- و روى همين خاصيت است كه- اعداد بالطبع در طول يكديگر قرار مىگيرند نه در عرض- و مراتب تشكيل مىدهند- و هر عددى مرتبهاى را اشغال مىكند- كه فوق بعضى و دون بعضى ديگر است- يعنى افراد ماهيت عدد افراد طولى است نه عرضى- و البته اگر ما به الامتياز- از غير سنخ ما به الاشتراك بود افراد طولى معنا نداشت- بلكه هيچگاه كمال و نقص- در افراد نوع واحد معنا نداشت- بلكه مىتوان گفت كمال و نقص- در هيچ موردى مصداق نداشت- .
٢ از مثال عدد نزديكتر مثال نور قوى و ضعيف است- نور قوى و ضعيف در اصل حقيقت نوريت با هم شريكند- و در عين حال نور قوى و ضعيف با هم فرق دارند- و از يكديگر متمايزند- اين تمايز بشدت و ضعف است- ولى شدت و ضعف نور خارج از حقيقت نور نيست- يعنى نه اينست كه نور در اثر اختلاط غير نور به نور- داراى شدت يا ضعف شده- و نور شديد مركب است از نور و غير نور- يا نور ضعيف مركب است از نور و غير نور- پس ما به الاشتراك نور قوى و ضعيف- همانا خود نوريت است- و ما به الامتياز آنها نيز تراكم- و عدم تراكم نور است- و تراكم نور امرى خارج از نور نيست- كه با نور مختلط شده باشد- .
٣ از مثال نور بهتر و خالى از مناقشهتر- مثال حركت سريع و بطىء است- حركت سريع و بطىء هر دو حركتند- و وجه مشتركشان همانا حركت و انتقال است- و بالضروره حركت سريع مغاير است با حركت بطىء- و ما به الامتياز حركت سريع- از حركت بطيئىتر از خود بسرعت است- ولى وقتى كه سرعت را تحليل مىكنيم- مىبينيم از غير جنس حركت نيست- يعنى مثلا از قبيل گرمى و سفيدى و شكل نيست- كه ضميمه جسم و ملحق به جسم شده باشد- بلكه سرعت حركت افزايش و وفور حركت است- و بديهى است كه وفور يك شىء- هر چند مفهوما غير خود آن شىء است- و ذهن بانها حالت صفت و