اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٨ - اشكال
در اين صورت در جاهائى كه فاعل از ماده جدا است- رابطه معلول را با ماده جدا از رابطهاى- كه معلول با فاعل دارد مشاهده نموده- و مىفهميم كه رابطه معلول با ماده- رابطه پذيرفتن و بخود گرفتن اثر مىباشد- و نيز بدست آوردهايم كه پذيرفتن و بخود گرفتن اثر- با وجود حادثه دوم- بحسب عادت و تكرار در ذهن ما پيدا شده است- اين نظريه متعلق به حسيون است- .
پاسخ اين نظريه اينست- كه اولا تصور ما از عليت غير از تصور تعاقب است- و اين تصور منشا صحيح دارد- رجوع شود به مقاله ٥- و ثانيا بالضروره در مواردى كه بشر حكم به عليت مىكند- وجود دو امر را بيكديگر مرتبط مىداند- به طورى كه مىداند- اگر حادثهاى كه نامش را علت گذاشته نبود- قطعا آن حادثه ديگر كه نامش معلول است وجود پيدا نمىكرد- و حال آنكه اگر عليت همان تعاقب بود- معنى نداشت كه ذهن حكم كند- كه با نبود علت معلول نيز نابود مىشود- و ثالثا ما در برخى موارد- در عين اينكه دو چيز تقارن زمانى دارند نه تعاقب- حكم به عليت مىكنيم- مثلا هنگامى كه عصائى را بدست گرفته- و آن را با دست خود حركت مىدهيم- حركت دست را علت حركت عصا ميدانيم- و حال آنكه اين دو حركت همزمان هستند- پس عليت غير از تعاقب است- و رابعا در برخى موارد- ما تعاقب دائمى را درك مىكنيم و حكم به عليت نمىكنيم- مثل تعاقب روز و شب- و خامسا اساس نظريه حسيون - كه تصديق و حكم را جز تداعى دو تصور- چيزى نمىدانند باطل است- و روانشناسى نيز بطلان آن را اعلام نموده است- ما در پاورقىهاى مقاله ٥- نظر خود را در اينباره بيان كرديم- .
٢ عليت و معلوليت عبارت است از- رابطهاى واقعى بين دو واقعيت- كه يكى وابسته بديگرى است- و با نبودن واقعيت علت واقعيت معلول محال است- اين همان نظريهايست- كه همه فيلسوفانى كه غورى در فلسفه دارند- آن را مىپذيرند- و ما مكررا رابطه عليت را بهمين نحو تعريف كرديم- و تحليلهايى كه در باب كيفيت- رابطه معلول با علت مىكرديم- روى همين طرز ادراك از عليت و معلوليت است- .
اين طرز ادراك از عليت واقعى است- حد اقل آنچه در مقام اثبات واقعى بودن آن- مىتوانيم بگوئيم اينست- كه موجوداتى كه در يك زمان نيستند-