اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٥ - نكته اول
لازمه بحث در علت و ضرورت هر پديده همين است- اگر چه از روى كنجكاوى ديگرى- چنانكه در مقاله ١٠ تفصيلا انشاء الله مىآيد- جهان ماده يك واحد بيش نيست- و از اين روى بايد گفت يك ضرورت داشته- و مستند بيك علت مىباشد- اين نكته بعنوان تذكر اينجا گفته شد- و توضيح كافى وى را از مقالههاى آينده بايد جست- .
داشت- ولى اگر از عقل بپرسيم كه چرا معلول مورد نظر- از راه انعدام تمام اين سلسله غير متناهى معدوم نشده- و چرا عدم محض بجاى اين سلسله در كار نيست- در اين صورت براى عقل پاسخى باقى نمىماند- بعبارت ديگر- معلول مورد نظر ما هنگامى وجود پيدا مىكند- كه ضرورت داشته باشد- و هنگامى ضرورت وجود پيدا مىكند- كه جميع امكانات عدم وى از بين رفته باشد- از جمله امكانات عدم وى عبارت است از- عدم وى بواسطه معدوم بودن تمام اين سلسله- البته اگر اين سلسله از ضرورات ذاتى- و ضرورت غيرى تاليف يافته باشد- عدم اين سلسله محال است- يعنى معلول مورد نظر ما- از راه انعدام تمام سلسله امكان عدم ندارد- زيرا عدم اين سلسله مستلزم عدم واقعيتى است- كه ضرورى بالذات و ممتنع العدم بالذات است- و آن واقعيت هيچگونه امكان عدم ندارد- و چون آن واقعيت موجود است- لازمه وجود و ضرورت وجود وى وجود- و ضرورت تمام آحاد سلسله با ترتيب و نظام معين است- و اما اگر فرض كنيم- اين سلسله از ضرورتهاى بالغير غير متناهى- تاليف يافته باشد- عدم اين سلسله از راه انعدام جميع آحاد- اين سلسله محال نيست- پس ضمنا عدم معلول مورد نظر ما نيز محال نيست- پس آن معلول نيز ضرورت نيافته- پس نمىتواند موجود باشد- .
به تعبير ديگر- نظام موجودات نظامى محقق است- و چون محقق است ضرورى است و امكان عدم ندارد- يعنى محال است كه اصلا اين نظام موجود نبود- و عدم محض بجاى آن حكمفرما بود- حالا كه اين نظام نظامى محقق و ضرورى است- اگر ضرورت بالذاتى در اين نظام وجود داشته باشد- تحقق اين نظام- و ضرورت اين نظام قابل توجيه است- زيرا علت اينكه اين نظام موجود و ضرورى است- اين است كه در اين نظام واقعيتى هست- كه عدم ذاتا بر وى محال است- و از ناحيه آن واقعيت ضرورى و ممتنع العدم- كه آنرا عله العلل مىخوانيم- ضرورت و امتناع عدم بر ساير اشيايى كه- عدم ذاتا بر آنها محال نيست رسيده است- ولى