اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤٧ - (٢)امر دوم
چيزى است كه او را براى تامين احتياج وجودى مىخواهيم- گرسنهايم و با خوردن غذا سيرى مىخواهيم- تشنهايم و با نوشيدن آب سيراب شدن مىطلبيم- و همچنين يعنى ما ناقصيم- و با غايت فعل خودمان را تكميل مىنماييم- سادهتر بگوئيم- نسبت غايت بما كه فاعل هستيم- نسبت كمال است به نقص ادامه مىدهد- .
فلاسفه در مقام پاسخ باين سؤال دو دسته شدهاند- برخى اصل غائيت را پذيرفته- و برخى ديگر آن را نفى كردهاند- غالب حكماء الهى طرفدار اصل غائيت بشمار مىروند- ولى ماديين عموما منكر آن هستند- .
در ميان فلاسفه قبل از ميلاد مطابق نقل قدما- ذيمقراطيس و انباذقلس منكر اصل علت غائى بودهاند- ذيمقراطيس كه ضمنا داراى نظريه آتميسم نيز بوده مدعى بوده- كه تكون جهان با همه انتظامى كه امروز در آن مشاهده مىشود- در ابتدا بحسب اتفاق صورت گرفته- باين ترتيب كه ذرات آتمى كه مبادى اصلى- و سنگهاى اولى كاخ اين جهانند- روى خاصيت ذاتى خود در حركت دائم بوده- و در فضا پراكنده بودهاند و حركاتى بدون نظم و ترتيب داشتهاند- و بحسب اتفاق بدون هدف گيرى- برخى با برخى ديگر تصادم كرده و مجتمع شدهاند- و بنسبتهاى معين با يكديگر تركيب شدهاند- و از اينجا مركبات تشكيل يافته است- ذيمقراطيس منكر علت فاعلى- و ضرورت على و معلولى نبوده- بلكه منكر علت غائى بوده است- مطابق نقل قدماء- ذيمقراطيس در تكون نبات و حيوان قائل باتفاق نبوده- و اصل غائيت را در مورد اين دو قبول داشته است- .
انباذقلس بطور ديگرى- تكون عالم را بلا غايت توجيه مىكرده است- به عقيده وى عناصر اوليه بسيطه عالم- آب و هوا و خاك و آتش است- و همه مركبات از تركيبات مختلف اين چهار عنصر- كه چهار طبع مختلف دارند تشكيل يافتهاند- و اين تركيبات گوناگون همه از روى اتفاق- يعنى بدون هدف گيرى صورت گرفته- و هر مركبى كه بحسب اتفاق- داراى ساختمانى محكم بوده باقى مانده- و آنكه چنين نبوده فانى شده- و در ميان اين مركبات آن دسته كه بحسب اتفاق- داراى خاصيت توليد مثل و تناسل شدهاند- مثل نباتات و حيوانات نوعشان به اين وسيله محفوظ مانده- و آن دسته كه فاقد اين