اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨٦ - مقاله نهم علت و معلول
هر واقعه بزرگ و كوچكى را كه حس مىكند- بسوى وى منعطف شده و از علت وى جويا مىشود- و اگر در مورد حادثهاى نتواند علت حادثه را دستگير نمايد- علتى مجهول براى وى معتقد مىشود باشد بحكم عادت ذهنى- از حادثهاى به حادثه ديگر منتقل مىشود- و در دنبال حادثهاى حادثه ديگر را انتظار ميكشد قدر متيقن اينست- كه كودك و حيوان قانون عليت و معلوليت را- به صورت يك قانون كلى و قطعى- كه در بالا اشاره شد ادراك نمىكند- و اين طرز ادراك مخصوص بانسان است- و اين طرز ادراك است- كه عامل افتادن انسان در مجراى تفكر منطقى مىباشد- و اگر فرضا بعضى از حيوانات عالى- همين طرز ادراك را از عليت و معلوليت داشته باشند- ناچار داراى قدرت تفكر منطقى خواهند بود- .
افتادن انسان به مجراى تفكر يك عامل ديگر نيز دارد- و آن قدرت انعطاف ذهن است به عالم درون و ضمير- روى اين خاصيت- انسان ميتواند علم به علم يا علم به جهل خود پيدا كند- حكما مدعى هستند- كه يك امتياز انسان از حيوان باينست- كه انسان ميتواند از علم خود- و از جهل خود آگاه شود- و توجه پيدا كند كه فلان چيز را مىداند- و فلان چيز را نمىداند- و حيوان اين توانائى را ندارد- و بعبارت ديگر- حيوان همواره يا در جهل مركب است و يا در علم بسيط- ولى انسان ميتواند داراى جهل بسيط- و علم مركب بشود- انسان به حوادثى بر مىخورد كه علت آنها را نمىداند- و روى خاصيت انعطاف- اين نادانى را در خود احساس مىكند- و از طرف ديگر طبق ادراك كلى- كه از عليت و معلوليت دارد- مىداند كه اين حادثه در واقع علتى دارد- آنگاه به سائق حقيقتجوئى- يا به سائق احتياجات زندگى- به جستجوى علل حوادث مىپردازد- در اين جستجو اگر علت واقعى و حقيقى را پيدا كرد- كه بمقصد خود رسيده است- و اگر پيدا نكرد علتى مجهول براى او معتقد مىشود- و بسا مىشود كه براى ارضاء حس كاوش خود- علتى موهوم براى حادثه مورد نظر خود فرض مىكند- مىگويند بشر اوليه- كه اطلاعاتش براى توجيه حوادث طبيعت كافى نبود- با ارباب انواع و ارواح خبيثه و طيبه- حوادث جهان را توجيه مىكرد- البته خود اين مطلب گواه بر اينست- كه ادراك كلى قانون عليت در ذهن بشر بوده- و نمىتوانسته است حوادث را بلا سبب فرض كند- و با صدفه و اتفاق توجيه كند- منتهاى امر چون حقيقت را نمىديده و نمىيافته- ره افسانه مىزده است- .