اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩٩ - اصالت وجود و ضرورت و امكان
وجوبى است- و محال است كه خلاف آنچه هست و واقع مىشود واقع شود
اصالت وجود و ضرورت و امكان
آنجا كه منشا ضرورت و امكان را بيان مىكرديم- به سه نظريه- كه بترتيب هر نظريه بعدى از نظريه قبلى كاملتر بود- اشاره كرديم- .
آنچه قبلا در بيان منشا ضرورت و امكان گفتيم- با قطع نظر از اصالت وجود يا اصالت ماهيت بود- همچنانكه در مقاله ٧ گفتيم- بحث اصالت وجود و اصالت ماهيت- به اين صورتى كه امروز مطرح است- در پيش از چهار قرن پيش مطرح نبوده- و از اينرو مسائل فلسفه با عدم توجه باصالت وجود- يا اصالت ماهيت حل و فصل مىشده- هر چند عموما بحسب ذوق ابتدائى- طورى قضاوت مىكردهاند كه- با اصالت ماهيت متناسب بوده است- .
ولى با در نظر گرفتن اصالت وجود- در سرنوشت مسائل ضرورت و امكان نيز- تغييراتى حاصل مىشود- بنابر اصالت وجود عليت و معلوليت- و وجوب ذاتى و وجوب غيرى همه از شؤون وجود است- و همه ضرورتها و جبرها از وجود سرچشمه مىگيرد- و بوجود بر مىگردد- و ماهيت همانطورى كه- حقيقتا متصف بصفت موجوديت نيست- بلكه مجازا و اعتبارا موجود است- بصفت وجوب و ضرورت نيز حقيقتا متصف نمىشود- نه بوجوب ذاتى و نه بوجوب غيرى- و اگر احيانا صفت وجوب غيرى را به ماهيت نسبت بدهيم- مجازى و اعتبارى است- يعنى ماهيت همان طورى كه موجود مىشود- اما مجازا و اعتبارا ضرورى و واجب نيز مىشود- اما مجازا و اعتبارا نه حقيقتا- .
با در نظر گرفتن اصالت وجود و اعتباريت ماهيت- بايد گفت ضرورت مطلقا بالذات و بالغير شان وجود است- و امكان شان ماهيت- همان طورى كه امتناع نيز از عدم سرچشمه مىگيرد- على هذا بر خلاف آنچه در ميان قدما شايع بوده- و ما قبلا نقل كرديم كه- هر يك از اينها را شان ماهيتى از ماهيات مىدانستند- بايد بگوئيم كه- هر يك از ضرورت و امكان و امتناع بترتيب- شان وجود و ماهيت و عدم مىباشند- .
اينكه مىگوئيم ضرورت شان وجود است- از آن جهت است كه نسبت موجوديت با وجود ضرورت است- زيرا بنابر اصالت وجود- وجود عين موجوديت و واقعيت است- و فرض وجودى كه موجود نباشد فرض محال است- و همان طورى كه در ابتداء اين مقاله بيان شده- واقعيت هستى يك ماهيت- هرگز نمىتواند مقابل خود را كه ارتفاع واقعيت است بپذيرد- و واقعيت وى لا واقعيت شود- يعنى هيچ واقعيتى را از خودش نمىتوان سلب كرد- .