اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٥ - اشكال
در حالى كه براى پيدايش اين صورتها بجز ماده- علتى در كار نبوده- و اما مواردى كه- علت فاعلى و مادى هر دو وجود دارند- موارد عمل و عكس العمل در آنها نيز- بحسب حقيقت چون هر دو- يعنى فاعل و منفعل داراى اثر هستند- مانند پدر و مادر هر دو علت مادى خود ماده را فعل بدانيم- و يا آنكه موضوع سخن خود را مبدعات قرار دهيم- البته وجود علت مادى معنا ندارد- .
در اينجا يك سؤال يا تشكيك اساسى هست- و آن اينست كه آيا در مواردى كه فعل قائم به ماده- و باصطلاح تصرف در ماده است- اساسا لازم است كه علت فاعلى غير از علت مادى باشد- و بنا بر اين آيا لازم است- كه براى حركات و تغييرات- و تبديلاتى كه دائما در ماده واقع مىشود- فاعلى غير از خود ماده- كه علت قابلى و مادى است بشناسيم- يا آنكه مانعى ندارد- كه علت فاعلى عين علت مادى بوده باشد- اينكه مىگوييم علت فاعلى عين علت مادى بوده باشد- يا به اين معنى است كه تنها علت مادى كافى است- و نيازى بعلت فاعلى نيست- و يا به اين معنى است- كه عين همان چيزى كه علت مادى است علت فاعلى است- .
يكى از نقاط نسبتا حساس بحث الهى و مادى همين جا است- چنانكه ميدانيم سر چشمه نظريه الهى خود ارسطو نيز همين جا است- ارسطو بكمك سه مقدمه وجود محرك اول را اثبات مىكند- يكى اينكه ممتنع است متحرك عين محرك باشد- و بعبارت ديگر- ممتنع است كه علت فاعلى عين علت قابلى بوده باشد- ديگر آنكه بايد محرك- همواره به همراه متحرك وجود داشته باشد- يعنى حركت ما دامى ادامه دارد- كه عامل تحريك باقى باشد- و اگر عامل تحريك از بين برود- حركت هم بلا فاصله قطع مىشود- ديگر اينكه اگر محرك نيز بنوبه خود متحرك باشد- نيازمند بمحرك ديگرى خواهد بود- و آن محرك ديگر- نه ميتواند همان متحرك اولى باشد- و نه ميتواند تا بى نهايت پيش برود- پس سلسله محركات- بايد منتهى شود به محركى كه متحرك نيست- و او عبارت است از موجودى مجرد و ما وراء الطبيعى- .
مقدمه اول ارسطو همين مسئله ما نحن فيه است- مقدمه دوم همان است- كه گاليله و نيوتن بر خلافش قيام كردند- و در مقاله ٨ مفصلا در اطرافش بحث و انتقاد كرديم- مقدمه سوم مبتنى بر امتناع دور و تسلسل است- و اگر