اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٨ - اشكال چهارم
اولا هر ضرورت بالغير- منتهى به ضرورت بالذات است- يعنى وجود ممكن منتهى بواجب الوجود است- .
ثانيا سلسله عللى- كه وجود يك معلول بانها موقوف است- منتهى بعلتى است كه ديگر معلول نيست- پس ناگزير سلسله علل متناهى است صرفا از دريچه چشم فيزيك نگاه كنيم- و استنباطات شخصى بى منطق خود را دخالت ندهيم- خواهيم ديد كه اين قانون صرفا- در مقام بيان رابطه حالت جسم است با نيروى خارجى- يعنى اين قانون رابطه سرعت را با نيروى خارجى- كه بر جسم كارگر مىافتد بيان مىكند- و مىگويد كه تاثير نيروى خارجى- در تغيير سرعت جسم است نه در خود سرعت- ولى اين قانون از بيان علت مستقيم سرعت- و بعبارت ديگر از بيان قوه مباشر حركت ساكت است- و حتى اين قانون نمىتواند بيان كند- علت مستقيم و بلا واسطه تغيير سرعت چيست- و آيا علت مستقيم و بلا واسطه تغيير سرعت- همان نيروى خارجى است- يا آنكه تاثير نيروى خارجى از لحاظ تغيير سرعت نيز- بطور غير مستقيم است- و بعبارت ديگر- اين قانون نه تنها علت ادامه حركت را بيان نمىكند- از بيان علت مستقيم و بلا واسطه حدوث حركت نيز ساكت است- .
چيزى كه براى نگارنده بسيار شگفت آور است- و هنوز نتوانسته است راه حلى برايش پيدا كند- اينست كه همچنانكه ديديم- در كتاب سابق الذكر رسما چنين اظهار مىدارد- كه تا زمان گاليله طرز استنباط بشر- طبق اصل ارسطوئى اين بود- كه جسم متحرك موقعى به حال سكون در مىآيد- كه قوهاى نيروى خارجى- كه آن را در امتداد خود بحركت واداشته است- نتواند ديگر تاثير كند و آنرا براند- و حال آنكه آنچه ما تا كنون از طرز تفكر فلاسفه- در اين مسئله سراغ داريم- رابطه حركت جسم را- با نيروى خارجى غير از اين نحو بيان مىكنند ابن سينا در مبحث خلاء مىگويد- سنگى كه بهوا پرتاب مىشود- اگر معاوقت هوا يا ساير اصطكاكات در كار نباشد- آن سنگ تا سطح محدد الجهات- بحركت خويش ادامه مىدهد - معناى اين جمله اينست- كه اگر جسمى در اثر نيروى خارجى وارد بر آن- بحركت در آيد- بعد از آنكه علاقه جسم با نيروى خارجى از بين رفت- آن جسم براى هميشه بحركت خود ادامه مىدهد- مگر آنكه عوايقى در كار باشد- و مانع ادامه آن حركت بشود- چنانكه واضح است-