اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٧ - اشكال چهارم
و از همين نظريه مىشود نتيجه گرفت- كه ضرورت وجود هر معلولى كه ضرورت بالغير مىباشد- منتهى به ضرورت علت است- و چون اگر فرض كنيم كه اين ضرورتها بالا بروند- و در جائى توقف نكنند- ضرورت نخستين كه ضرورت معلول نخستين است- پيدا نخواهد شد- ناچار همه اين ضرورتهاى بالغير- بيك ضرورت بالذات منتهى شود- پس اين نتيجه بدست مىآيد كه- مطابق آنچه در بالا گذشت- جسم در هر لحظهاى هر سرعت- يعنى هر درجهاى از حركت را كه دارد مثبت يا منفى- آن را مديون قوه مؤثر خارجى نيست- بلكه مديون خاصيت جبر خود بخودى آن است- يعنى مديون اين خاصيت است- كه جسم هر حالتى را كه پيدا كند- در خود محفوظ نگاه مىدارد- تا وقتى كه علت خارجى پيدا شود- و آن حالت را از جسم سلب كند- على هذا اگر جسم داراى صفر درجه سرعت باشد- يعنى ساكن باشد- اين حالت را روى خاصيت جبر حفظ مىكند- تا وقتى كه عاملى پيدا شود- و بان مثلا يك درجه سرعت بدهد- و اگر داراى يك درجه سرعت بود روى خاصيت جبر- آن را حفظ مىكند تا وقتى كه عاملى پيدا شود- و آن سرعت را كمتر يا زيادتر كند- پس اثر تاثير نيرو بر جسم- همانا تغيير سرعت است نه خود سرعت- و در لحظه بعد از لحظه تغيير سرعت- آن سرعت احتياج به عامل مؤثر خارجى ندارد- مگر آنكه فرض كنيم- لحظه به لحظه آن سرعت تغيير پذيرد- و البته فقط در اين صورت است- كه ادامه مؤثر خارجى شرط است- .
نتيجهاى كه از مجموع بيانات گذشته گرفته مىشود- اينست كه در مسئله حركت علم صريحا بر خلاف فلسفه راى داده- و قانون فيزيكى گاليله و نيوتن - كه به قانون جبر موسوم است- ناقض قاعده فلسفى نيازمندى معلول بعلت در بقاء است- .
ولى حقيقت اينست- كه اگر صرفا از دريچه چشم فيزيك نگاه كنيم- صحت قانون جبر نيوتن ناقض قاعده فلسفى فوق الذكر- و هيچ قاعده فلسفى ديگر نيست- بلكه قرائن فلاسفى آنرا تاييد مىكند- توهم مناقضت از آنجا پيدا مىشود- كه احيانا در اين مورد نيز- مانند بسيارى از موارد ديگر استنباطات نظرى غير منطقى- با نظريه فيزيكى فوق الذكر آميخته مىشود- در نتيجه اينگونه توهمات پيدا مىشود- اين نظريه آنگاه ناقض قاعده فلسفى بقاء علت- با بقاء معلول خواهد بود- كه ادامه حركت را بدون وجود محرك مباشر ثابت كند- و حال آنكه اگر