اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢٠ - علتهاى چهارگانه
معلوليتى در كار نبوده- و هيچ پديده و حادثهاى نيازمند بعلت نيست- و يا قانون علت و معلول درست بوده- ولى چهار تا بودن آنها در هر موردى- مانند ماده و صورت در هر موجود- يا غايت در غير افعال اختياريه ما- يا در هيچ مورد حتى در افعال اختياريه ما- لزوم نداشته بلكه الهامى است ناصواب- .
شك هم نداشتيم- كه چنين قطعه مادى تابع قانون عليت است- اما معلوم نبود كه اثر يك ذره مثلا با اثر يك مليون ذره- تناسب و تشابهى داشته باشد...- .
فيزيك قرن نوزدهم- دست در دامان اصول مكانيك زد- هر قضيه طبيعى را به ماشينى تشبيه كرد- و سر انجام خواست در ماشين فكر انسانى نيز- با همان نظر مطالعه كند- ولى يك اشكال بزرگ براى او باقى ماند- و آن توجيه نور و قوه جاذبه بين كرات آسمانى بود- كه با هيچ فورمول مكانيكى توجيه نمىپذيرفت- .
در آخرين ماههاى قرن نوزدهم- پرفسور ماكس پلانك [١]آلمانى- برخى از قضاياى تابش نور را- كه تا آن زمان تاريك و مجهول بود كشف كرده- ثابت نمود كه تنها نمىتوان امثال اين امور طبيعى را- با كمك فورمول مكانيكى قانون عليت تفسير و توجيه كرد- بلكه اساسا نمىتوان آنها را با هيچگونه فكر مكانيكى- يعنى وجوب و اضطرارى- كه از قانون عليت بر مىآيند ارتباط داد- چون افكار تازه- هميشه مورد حمله متعصبين قرار مىگيرد- پرفسور پلانك نيز مدتى مورد سخريه- و استهزاء دانشمندان زمان شد- ولى چندى نگذشت- كه يكى از بزرگترين تئوريهاى فيزيك كنونى- بر پايه سخنان وى استوار گشت- اين تاريخ را بايد پايان سلطه قانون عليت- و آغاز دوره نوينى در سير علم و حكمت دانست- پرفسور پلانك جريان امور طبيعى را- در طى حركات جسته جسته مىداند- وى ثابت مىكند كه حركات كوچكى- كه در طبيعت صورت مىگيرد همه بهمين روش است- مثلا عقربه دقيقه شمار ساعت در آخر هر دقيقه- با يك حركت چرخ دندانهاى- كه درون ساعت تعبيه شده- يك درجه از محيط صفحه ساعت را مىپيمايد- ناظرى كه زمان طويلى را بكمك ساعت مىسنجد- چنين مىپندارد كه عقربه دقيقه شمار با نظم- و ترتيب و اتصال و پيوستگى محيط ساعت را پيموده- حال آنكه كسى كه در زمان كوچكى شاهد قضيه
[١] . Max-Plank