اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٢ - نكاتى چند يا نتايجى چند
مقاله پنج بيان كرديم- شناختن هر چيزى يا بواسطه ماهيت وى مىباشد- و يا بواسطه خواص وى- و در حقيقت هستى هيچكدام از اين دو چيز- حقيقتا تحقق ندارد- .
باشيم- .
٣-در برخى موارد كه- محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم- همانطورى كه هر يك از موضوع و محمول- در ذهن تصورى مخصوص بخود دارند- در خارج و واقع نيز هر يك واقعيتى مخصوص بخود دارند- .
مثلا هنگامى كه حكم مىكنيم- اين كاغذ سفيد است يا اين اطاق مربع است- يا اين قند شيرين است- در اينجا همانطورى كه هر يك از كاغذ و سفيدى- يا اطاق و شكل مربع يا قند و شيرينى- تصورى مخصوص بخود در ذهن دارد- در خارج و واقع نيز هر يك واقعيتى علىحده- و ما بحذاء علىحده دارد- واقعيت كاغذ و واقعيت سفيدى- واقعيت اطاق و واقعيت شكل مربع- واقعيت قند و واقعيت شيرينى- .
هر چند در اين موارد- واقعيت يكى وابسته بواقعيت ديگرى است- مثل آنكه واقعيت سفيدى وابسته بواقعيت كاغذ است و...- ولى در عين حال هر يك واقعيت و مصداق واقعى- و بالاخره ما بحذاء مخصوص بخود دارند- .
ولى در برخى موارد كه- محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم اينطور نيست- يعنى موضوع و محمول هر يك واقعيت علىحده ندارند- و در خارج بين موضوع و محمول- هيچگونه اثنينيت و كثرتى حكمفرما نيست- بلكه وحدت حكمفرما است- و كثرت صرفا مستند به ذهن است- و بعبارت ديگر ذهن با يك نوع قدرت تجزيه- و قوه تحليلى كه دارد- يك واحد خارجى را در قرع و انبيق مخصوص خود- منحل مىكند بامور متعدده- و از يك واقعيت خارجى كه در خارج هيچگونه كثرتى ندارد- معانى و مفاهيم متعدده مىسازد- .
قدرت تجزيه- و قوه تحليل ذهن قابل انكار نيست- هزارها شواهد واضح دارد- شما يك نظرى به تعريفات بيندازيد- و ببينيد كه چگونه ذهن براى يك شىء بسيط خارجى- در ظرف خويش معانى و مفاهيم متعدده ميسازد- و جنبههاى مشترك- و جنبههاى اختصاصى براى آن ميسازد- به طورى كه همه آن معانى و مفاهيم متكثره- بر آن شىء بسيط خارجى منطبق است- مثل آنكه در مقام تعريف خط ذهن حكم مىكند كه- كميتى است متصل كه داراى بعد واحد