اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦١ - نكته ٢
و البته پر روشن است- كه در اين حال اگر فرض كنيم براى انسان اختيار- ارتفاع ضرورت عليت و معلوليت ثابت است- بايد بگوئيم وجوب و ضرورتى نيست- بايد بگوئيم انسان هيچگاه حادثه مترقبى را- و هرگز آيندهاى را نمىتواند پيش بينى نمايد- .
بپردازد- .
يعنى در حكومت عقل- استبداد محركات غريزى از بين رفته- و جاى آنرا حكومت اكثريت مصالح- كه مقرون به سنجش و موازنه و محاسبه است گرفته- انسان اين آزادى كامل را- در پرتو موهبت نيروى تعقل يافته است- و همين موهبت است كه وى را مستعد پذيرفتن- و بهرهمند شدن از تشريع و تكليف- و قانون و اخلاق نموده است- و به او توانائى داده است كه بار امانتى را- كه آسمانها نتوانستند كشيد به دوش بگيرد- .
حكومت استبدادى غرائز در حيوان- هميشه يكراه معين براى حيوان تعيين مىكند- و اراده حيوان حيوان را در آن راه بعمل وامىدارد- ولى حكومت عقل در انسان- او را در سر دو راهىها نگاه مىدارد- و ابتدا در وى ايجاد ترديد مىكند- و تا ترجيح يكراه بتصويب نرسد- اجازه حركت نمىدهد- .
شك و ترديد پيدا كردن در انجام كارى- از مختصات انسان است- و انسان اين اختصاص را- از ناحيه طرز حكومت مشروطه عقل باز يافته است- .
انسان ميتواند داراى شخصيت اخلاقى بشود- انسان شخصيت اخلاقى خود را مديون اين جهت است- كه توانائى دارد- در برابر محركات غريزى حيوانى مقاومت نشان بدهد- و آنها را بعقب براند- اين توانائى از آنجا پيدا مىشود- كه از يك طرف در پرتو غرائز عاليه- ميتواند هدفهاى عالى معنوى- از قبيل خير اخلاقى و كمال علمى- و قرب بذات حق را در نظر بگيرد- و از طرف ديگر در پرتو قوه تعقل- ميتواند اهميت يك هدف- و موجبات و موانع رسيدن آنرا- بطور منطقى تحت محاسبه در آورد از مجموع آنچه تا كنون گفته شد معلوم شد- كه اولا افعال صادره از انسان- مانند هر ممكن الوجود ديگرى- در ذات خود به طورى است كه ممكن است بشود و ممكن است نشود- و در پرتو علل و مقدمات معينى است- كه