اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٨ - نكته ٢
و اين همان اختيارى است- (١)كه انسان فطرتا براى خود اثبات مىكند- و خودش را مختار يعنى آزاد در فعل و ترك- و افعال خود را براى خود اختيارى مىشمارد- .
اگر چنانچه انسان- خود را فطرتا مختار نمىدانست- هيچگاه با فكر و تروى- فعلى را انجام نمىداد و يا ترك نمىكرد- و هرگز اجتماعى را كه داراى شؤون مختلفه امر و نهى- و پاداش و تربيت و (١)گفتگو از وجوب و ضرورت نظام موجودات- خواه ناخواه منجر به بحث از مسئله خاصى مىشود- كه همواره از جنبههاى مختلفى- مورد توجه علماء و فلاسفه بوده- و در تمام دورها- و اعصار با اهميت خاصى تلقى شده است- و آن مسئله جبر و اختيار است- اين مسئله را علاوه بر فلاسفه روانشناسان- و علماء اخلاق و متكلمين- و فقهاء و علماء حقوق نيز از جنبههاى مختلف- مورد توجه و تحقيق قرار دادهاند- زيرا اين مبحث از آن جهت- كه مربوط به كيفيت صدور افعال انسان از انسان- و طرز انجام يافتن مقدمات ذهنى- و نفسانى افعال و حركات انسان است- مربوط به روانشناسى است- و از آن جهت كه هر يك از جبر و اختيار- بنا بر بعضى توهمات عبارت است از- ضرورت و لا ضرورت افعال انسان در نظام كلى وجود- با علم اعلى و فلسفه كلى ارتباط پيدا مىكند- و از آن جهت كه با نحوه تعلق علم ذات بارى- و اراده ذات بارى به افعال انسان رابطه دارد- با علم كلام و قسمت الهيات فلسفه پيوستگى دارد- و از آن جهت كه بنا بر جبر- موضوع تشريع و تقنين و تكليف- و مسؤوليت و پاداش- و كيفر الهى يا بشرى منتفى مىشود- با فقه و حقوق سر و كار پيدا مىكند- و از آن جهت كه اين موضوع با موضوع سرشت- و طينت و اخلاق غير قابل تغيير بستگى دارد- با علم اخلاق وابستگى دارد- .
بحثهاى مختلفى كه از جنبههاى مختلف- روى موضوع جبر و اختيار بعمل آمده- موجب يك ابهام مخصوصى- در مفهوم جبر و اختيار شده- يعنى موجب شده كه اين دو كلمه در نظر همه- يك تعريف معين و مفهوم مشخصى ندارد- و هر دستهاى بحسب فهم و سليقه خود- از هر يك از جبر و اختيار يك تعريف- و تفسير خاصى كردهاند- و در اطراف آن بنفى و اثبات پرداختهاند- ولى يك ماده مشترك- در همه اين گفتگوها موجود است- و آن اينست كه همه خواستهاند- حدود آزادى انسان را در عمل بيان نمايند- و بعبارت ديگر