اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٠ - توضيح و تذكر
پديده موجود و واقعيتدارى- داراى ضرورت وجود مىباشد- يعنى وجودش با حفظ شرايط و قيودى كه در خارج دارد- قابل اينكه غير از اينكه واقع شده بوده باشد نيست- و اين نسبت ضرورت را علت وى بوى مىدهد- اين نظريه قابل تشكيك و ترديد نيست- جز اينكه دو نكته را در اين زمينه نبايد از نظر دور داشت- .
و فعلا مجال نكرد- كه مستقيما به ترجمههاى كتب ارسطو مراجعه كند- ولى اين قدر مىداند كه فلاسفه اسلامى- چنين نسبتى به ارسطو ندادهاند- كه جسم مادامى بحركت خود ادامه مىدهد- كه نيروى خارجى مؤثر در آن باقى بماند- و البته بسيار مستبعد است- كه ارسطو چنين نظريهاى داشته باشد- آيا ارسطو اينقدر نمىدانست- كه اگر سنگى با دست بهوا پرتاب شود- بعد از آنكه آن سنگ از دست جدا شد- لا اقل تا مدتى آن سنگ بحركت خود ادامه مىدهد- اگر گفتار ارسطو را در كتاب مكانيك - كه قبلا از طريق كتاب خلاصه فلسفى نظريه اينشتاين - نقل كرديم باين معنا حمل كنيم- كه مقصود وى از قوهاى كه جسم را مىراند- قوه از نظر فلسفى- يعنى همان طبيعت داخل جسم است- نه قوه از نظر فيزيك- نيروئى كه از خارج بر جسم كارگر مىافتد- توجيه بعيدى نخواهد بود- .
اين اولا و ثانيا فرضا ما قانون جبر نيوتن را- مخالف با قاعده فلسفى- بقاء علت به همراه معلول بشناسيم- خود اين قانون يك قانون مسلم تجربى نيست- زيرا همان طورى كه از گفتار كتاب خلاصه فلسفى روشن بود- امكان ندارد كه اين قانون مورد تجربه قرار گيرد- تجربه ما در مورد اين قانون يك تجربه خيالى است- نه يك تجربه واقعى- پس اساسا اين نظريه را از نظر علمى- يك فرضيه بايد تلقى كرد نه يك قانون- و ثالثا اگر ادامه حركت مستلزم وجود محرك نباشد- لازم مىآيد كه حركت حدوثا نيز- نيازمند بعلت نباشد- و به تعبير ديگر لازم مىآيد- كه تغيير سرعت نيز خود بخود حاصل شود- و علاقهاى با نيروى خارجى نداشته باشد- زيرا حركت داراى يك حالت اختصاصى معينى است- كه بواسطه آن حالت اختصاصى- لازمه عدم نيازمندى آن در بقاء بعلت- اينست كه ابتداء نيز نيازمند بعلت نباشد- آن حالت اختصاصى اين است- كه حقيقت حركت حدوث تدريجى است- بعبارت ديگر حركت حدوث مستمر است- و ادامه حركت عين ادامه حدوث و استمرار حدوث است- حركت امرى نيست كه در يك لحظه حادث