اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٥٠ - (٢)امر دوم
و از اين بيان روشن مىشود كه در جهان طبيعت- كه قانون تكامل عمومى حكمفرما است- همه علل طبيعيه در كارها و فعاليتهاى خود در واقع- غايت و آرمان را دارند- و هر شكل كامل وجودى- علت غائى شكل ناقص پيشين خود مىباشد- كه علتش منظور داشته است- و البته مفهوم بمنظور داشتن در اينجا- بفكر او افتادن و بخاطر سپردن نيست- بلكه رابطه مخصوص واقعى است كه ميان ناقص و كامل بوده- و ناقص را بسوى كامل رهبرى نموده و مىراند- و غايت فكرى نيز در افعال اختياريه ما يكى از مصاديق اين حقيقت است- .
٥-فاعل متوجه بهدف است- و در ميان كارهايى كه از وى صحت صدور دارد- كار معين را از آن جهت انتخاب مىكند كه معبر- و وسيله رسيدن بهدف است- ٥-فاعل به اين وسيله احتياج خود را رفع- و نقص خود را تكميل مىكند- .
در انسان همه اين امور با يكديگر جمع است- و همه اين امور دخالت دارند- تا انسان يك فعل غائى را انجام مىدهد- و حالا بايد ديد آنچه مناط غائيت است چيست- و آيا همه اين امور در مناط غائيت دخيل هستند- و يا آنكه غائيت متقوم به بعضى از اين امور است- و برخى ديگر در غائيت دخيل نيستند- بلكه خصوصيت انسان است كه وجود بعضى ديگر را ايجاب مىكند- براى كشف اين منظور بيك تجربه ذهنى و خيالى- كه منطقيين نام آن را سبر و تقسيم گذاشتهاند- دست مىزنيم- اول فرض مىكنيم كه فاعل انسان نيست- ولى ساير جنبهها از شعور و اراده و لذت- و توجه بهدف و استكمال همه جمع است- در اينجا به آسانى مىفهميم- كه انسان بودن فاعل در غائى بوده فعل دخالت ندارد- و چنين فعلى البته غائى است- هر چند فاعل آن موجود ديگرى غير از انسان باشد- براى مرتبه دوم فرض مىكنيم- كه فاعل لذت و رنج نمىبرد- ولى ساير جنبهها محفوظ است- در اينجا نيز به آسانى مىفهميم كه باز فعل غائى است- و وجود لذت و رنج در مناط غائى بودن دخيل نيست- .
براى مرتبه سوم فرض مىكنيم- كه عامل اجراء اراده نيست- يعنى آن