اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٥٨ - اتفاق
و با تامل در اين بيانات دستگير مىشود- كه در مورد اتفاق بايد سلسلهاى از علل- معلول خود را بوجود آورند- و يك رشته ديگرى از علل نيز معلول ديگرى را موجود سازند- و بواسطه برخوردى كه ميانشان پيدا مىشود- سلسله دويم در مجراى سلسله اول تصرف- و تاثيرى موافق يا مخالف انجام دهند- كه با سلسله اول ارتباط نداشته باشد- .
از روى هم رفته سخنان گذشته دستگير مىشود- كه اتفاق پيدا شدن غايتى است- كه ارتباط به فاعل يا فعل نداشته باشد- و از اين بيان مىتوان فهميد- كه ماديين در تشخيص مفهوم اتفاق راه خطا پيمودهاند- .
اينان گاهى كه در قانون علت و معلول سخن مىرانند- مىگويند پيدايش و پيشرفت علوم بثبوت رسانيده- كه قانون علت و معلول ثابت بوده- و اتفاقى در كار نيست- و گاهى كه از غايات آفرينش سخن به ميان مىآيد- از ريشه منكر شده و مىگويند- هر موجودى كه با جهازهاى مخصوصى- از قوى و اعضاء مجهز شده- نه براى اينست كه منافع- و مجموعهها است- .
پاسخ اين سؤال را در مقالههاى آينده خواهيم داد- در اينجا همين قدر اشاره مىكنيم كه همين جهت است- كه فلاسفه را مجبور كرده است- كه بيك اصل تنظيم كننده اعتراف كنند- و براى تمام جهان يك حيات كلى قائل شوند- كه او به منزله جان جهان- و جهان همچون بدن او است- و اين جهت بالاخره ما را مذعن مىكند- كه بيك تدبير عامى در سراسر جهان قائل شويم- چيزى كه هست طرز اين تدبير عام- و تنظيم عام را با تدبيرهاى بشرى- در مصنوعات خود نمىتوان قياس گرفت- بحث كلى اين تدبير عام را- با توجه به فرضيهها و نظريههائى- كه ماديين و غير ماديين در اين زمينه اظهار داشتهاند- و با توجه به آنچه متكلمين- يا ساير كسانى كه غورى در علم الهى ندارند- اظهار داشته- و با صنع و مصنوع بشرى قياس گرفتهاند- در مقالههاى آينده خواهد آمد