اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨ - نقطههاى اتكاء مسائل علوم يا مبادى تصوريه و تصديقيه
مىگيرد- و آنچه سند قضاوت ذهن واقع مىشود- يك سلسله اصول متعارفه يا اصول موضوعه- و يا يك رشته مسائل متكى به اصول متعارفه- و اصول موضوعه است- .
تعريفات و اصول متعارفه- و اصول موضوعه هر علمى بعنوان مبادى آن علم شناخته مىشود- .
تعريفات را مبادى تصوريه- و اصول متعارفه و موضوعه را مبادى تصديقيه مىخوانند- .
تعريفات را معمولا همه مىشناسند- مثل آنچه در مقام تعريف خط و سطح و حجم- و دائره و مربع و مثلث و غيره- در هندسه بكار برده مىشود- در اينجا لازم است- فرق اصول متعارفه و اصول موضوعه را بيان كنيم- اصول متعارفه عبارت است از يك يا چند اصلى- كه دلائل و براهين آن علم بر روى آنها بنا شده- و خود آن اصول بديهى و غير قابل ترديد است- و هيچ ذهنى خلاف آنرا جايز نمىشمارد- مانند اصل كل و جزء كل از جزء بزرگتر است- و اصل مساوات- دو مقدار مساوى با يك مقدار- مساوى با يكديگرند- در هندسه- و اصل امتناع تناقض در فلسفه و منطق- .
اصول موضوعه عبارت است از يك يا چند اصلى- كه برخى از دلائل آن علم متكى به آنها است- و خود آن اصول بديهى و جزمى اذهان نيست- و دليلى هم عجالتا بر صحت آن اصول نيست- ولى آن اصول را مفروض الصحه گرفتهايم- .
و البته ممكن است كه يك اصل موضوع در يك علم- جنبه وضعى و فرضى داشته باشد- ولى در علم ديگر با دلائل مخصوص آن علم- به تحقيق پيوسته باشد- مثل اينكه در علوم طبيعى از اصول رياضى- و در علوم رياضى از اصول طبيعى- و در هر يك از اينها از اصول فلسفى- و در فلسفه از هر يك از اينها استفاده شود- .
پس فرق اصل متعارف و اصل موضوع به اين است- كه اصل متعارف بخودى خود قطعى و جزمى است- و ذهن خلاف آن را جايز نمىشمارد- و اصل موضوع بخودى خود غير قطعى است- و ذهن خلاف آن را جايز مىشمارد- خواه آنكه آن اصل موضوع- بطور مطلق جنبه وضعى و فرضى داشته باشد- و يا آنكه با توجه بيك رشته دلائل- كه مخصوص فن ديگرى است- غير از آن فنى كه اين اصول موضوعه- مورد استفاده آن فن قرار گرفته- جنبه قطعيت و ضرورت پيدا كرده باشد- و به تحقيق پيوسته باشد- تفصيل اين مطالب- و جميع وجوه فرق بين اصول متعارفه و اصول موضوعه و تعريفات- و انقسام علوم متعارفه به اصول عامه و خاصه- و همچنين بيان اينكه- در فلان علم چه اصول متعارفه- و چه اصول