اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٠ - نكته ٢
پاسخ- چنانكه از نمود اين گفتگو- و استدلال پيدا و روشن است- اينان جبر را بمعنى ضرورت و وجوب وجود گرفتهاند- و آنگاه اختيار را بمعنى مقابل و نقيض وى- يعنى رفع ضرورت وجود استعمال كردهاند- فوائد آن عمل بر مضارش چربيد- آن را انتخاب و اختيار مىكند- و اگر مضار آن كار را بيشتر يافت- مثل آنكه در عين لذت و خوشى حاضر- الم و ناخوشى بيشترى را بالمال همراه داشت- يا آنكه در عين موافقت با غرائز دانى- برخى از غرائز عالى را ناراحت و متاثر سازد- در اين صورت- اراده در مقابل تمايل تحريك شده مقاومت مىكند- و آن را به عقب مىراند- البته اين نكته مورد تصديق است- كه مقياس مفيد بودن و مضر بودن- همانا موافقت و مخالفت با غرائز- و تمايلات مختلف انسان است- ولى هدايت غريزه در انسان- عاجز است كه خط مشى انسان را در حيات معين كند- زيرا تحريك غريزه و هدايت غريزه هميشه آنى است- يعنى غريزه همواره انسان- يا حيوان را بسوى لذت حاضر- و رفع الم حاضر رهبرى مىكند- خط مشى انسان در حيات بايد بوسيله هدايت عقل- و علم و قانون و تكليف معين شود- با هدايت و راهنمائى عقل- انسان بر خلاف ميل غريزه دواى تلخ مىنوشد- از لذت و خوشىهاى آنى صرفنظر مىكند- بخاطر نسيه زياد و با دوام- از نقد كم و بى دوام صرف نظر مىكند- از منافع زياد با كمال ميل و رغبتى كه دارد- بخاطر فضيلت اخلاقى صرف نظر مىكند- رنج خود و راحت ياران مىطلبد- احيانا خود را از قيد اطاعت غرائز دانى- بكلى خلاص مىكند- و در زير اين چرخ كبود از هر چه رنگ تعلق پذيرد- خود را آزاد ميسازد- .
در حكومت غريزه محركات غريزى- حيوان را به طرف عمل برمىانگيزد- و بدون آنكه فرصتى به حيوان بدهد- اراده او را منبعث و بعمل صورت وقوع مىبخشد- يعنى حكومت غريزه حكومت مستبدانه- و بلا شرط براى جلب لذات و دفع آلام است- .
اما در حكومت عقل- هر چند محركات غريزى انسان را به طرف عمل بر مىانگيزد- ولى اين فرصت و آزادى براى انسان باقى است- كه به تامل و تفكر و سنجش و محاسبه بپردازد- و حاصل جمع مصالح و مفاسدى- كه اين عمل از هر لحاظ در بر دارد در نظر بگيرد- و سپس به ترجيح جانب فعل يا ترك