اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٠ - ٤-نظريه فقر وجودى
گذشته از اينها پاسخ جمله اخيره اشكال را- هرگز نمىشود به مجرد قياس عقلى اعتماد نمود- در مقاله پنجم داديم ٦-چون احتياج معلول بعلت در وجود خودش مىباشد- از اين روى ديگر نمىشود- معلولى را علت علت خودش فرض كرد- و اينگونه عليت به واسطه يا با واسطه محال مىباشد- زيرا علت علت اينكه روى هر يك از سه نظريه بالا- حد اكثر پيوستگى و ارتباطى- كه ميان موجودات مىتوانيم تعقل كنيم- اين بود كه موجودات همه به منزله حلقههاى يك زنجير- و آلات و ابزار يك كارخانه است- كه بيك ديگر پيوسته و مرتبط است- ولى مطابق اين نظريه- پيوستگى و ارتباط عين هويت موجودات است- و جهان را ما بايد به منزله يك خط متصل- و يا به منزله يك حقيقت متموج تعقل كنيم- و تنها اختلافى كه بين اجزاء آن فرض مىشود- اختلافات شدت و ضعفى و كمال و نقصى است- اين مطلب را نيز در محل ديگرى توضيح كافى خواهيم داد- .
نظريه فقر وجودى- كه در مقابل سه نظريه گذشته است- نتيجه قطعى اصول حكمت متعاليه است- و بيشتر از هر چيز با اصالت وجود- و تشكك وجود رابطه دارد- روى نظريه اصالت وجود در تحقق و در مجعوليت- از نظريه ماهوى- كه مورد قبول قاطبه حكماء پيشين بوده- براى هميشه بايد دست كشيد- ولى چيزى كه موجب تعجب مىشود اينست- كه پيروان حكمت متعاليه و حكماء اصالت وجودى نيز- در اظهارات و استدلالات خود به همان نظريه ماهوى اعتماد كردهاند- و آنرا مقبول و مسلم گرفتهاند- و تا كنون ديده نشده كه خدشهاى بر او وارد كرده باشند شايد علت اين اعتماد اينست- كه نتيجه اين استدلال با نظريه فقر وجودى يكى است- و همانطورى كه طبق نظريه ماهوى- حدوث موجودات دليل بر امكان ماهوى- و كاشف از عدم وجوب ذاتى آنها است- طبق اين نظريه نيز حدوث موجودات- دليل احتياج وجودى- و وابستگى آنها به شرائط و مقدمات خاصى است- و ايضا همانطورى كه- طبق نظريه ماهوى قدم زمانى با معلوليت منافى نيست- طبق اين نظريه نيز منافى نيست- مطابق نظريه ماهوى ماهيت داشتن- نشانه تساوى نسبت ذات شىء با وجود و عدم امكان است- و اين تساوى دليل بر احتياج بعلت و مرجح است- در اين نظريه نيز به بيانى كه در مقاله ١٤ خواهد آمد- ماهيت