اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٨ - ضرورت و امكان
يكنفر مكانيسين ماشينى را كه بكار انداخته- با مشاهده كوچكترين خللى در حركت ماشين- فورا به كنجكاوى در پيكره ماشين مىپردازد- يعنى مىخواهد بفهمد- كه كدام شرط از شرايط على حركت ماشين مفقود مىباشد- چه اگر چنين واقعهاى در كار نبود- ماشين هرگز در حركت خود لنگ نمىشد- يعنى اگر علت تامه حركت موجود بود حركت ضرورى بود- .
پس ناچار علت تامه هر معلول به معلول خودش- ضرورت مىداده- و معلول وى در دنبال اين ضرورت بوجود مىآمده- .
بديهى است كه اگر مجرد وجود خارجى علت- در يك زمانى اگر چه بهمراه معلول نباشد كافى بود- كه پس از نابودى وى- معلول خود بخود بوجود خود ادامه دهد-(١)هيچگاه اين تفتيش انجام نمىگرفت- .
خود بان اذعان دارد- و بحسب فطرت ادراك و اراده خويش- از آن پيروى مىنمايد- جمله متن كه مىگويد- اگر به درى بسته فشار آورديم...- تا آنجا كه مىگويد- پس ناچار علت تامه هر معلولى به معلول خود ضرورت مىداد...- اذعان و تصديق فطرى- و عملى اين قانون را در اذهان بيان مىنمايد (١)در اينجا يكى ديگر از قوانين- منشعب از قانون عليت و معلوليت بيان شده و آن اينكه- معلول همانطورى كه حدوثا نيازمند بعلت است- بقاء نيز نيازمند بعلت است- .
در مقدمه اين مقاله وعده داديم- كه تفصيل اين مطلب را در مقاله ٩ بيان كنيم- ولى حالا مناسبتر ميدانيم- كه در همين جا آنچه مىخواستيم بگوئيم بيان كنيم- .
تصور ابتدائى هر كسى اينست كه چه مانعى دارد- كه معلول در بقاء خويش از علت بى نياز باشد- زيرا رابطه و علاقه معلول با علت- به اين وجه است كه علت بوجود آورنده معلول است- و البته همينكه معلول از ناحيه علت وجود يافت- قهرا بايد رابطهاش با علت قطع شود- و معنا ندارد كه آن رابطه و علاقه باقى بماند- و قهرا بايد معلول بتواند- بعد از آنكه بوسيله علت حدوث يافت-