اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٢ - نكته اول
واحدهاى زيادى دارد- بمناسبت اينكه مجموعا يك واحد غرض را تامين مىكنند- يكى ديده و واحد ناميده و داراى يك ضرورت پنداشته- و يك علت براى وى قائل شويم- مانند توطن در يك شهر اقامت در يك خانه- خوردن يك ناهار نوشيدن يك جرعه آب- و مانند معلول هيچ آن فاصله نيست- يعنى همزمان مىباشد- غلط اين سفسطه واضح است- زيرا زمان متواليا مىگذرد- و ممكن است دو قضيه بدنبال هم طورى متصل باشند- كه ميان آنها هيچ فاصله زمانى وجود نداشته باشد- ولى در هر حال شروع يكى- درست همان لحظه ختم ديگرى باشد- مثل اينكه دو خط ممكن است بدنبال هم وصل شوند- كه ما بين ابتداى يكى و انتهاى ديگرى- مكانى فاصله نباشد- و با وجود اين نمىتوانيم بگوئيم- كه هر دو خط يك مكان را اشغال كردهاند- اسكولاستيك قرون وسطى قهرا مجبور بود- كه اينطور سفسطه كند- زيرا در بيان موضوع شروع طبيعت به اشكال برمىخورد - .
معلوم نيست كه دكتر ارانى - استدلال بر بقاء علت به همراه معلول را- از راه وجود نداشتن نقطه زمان آن از كجا پيدا كرده است- ما مدافع اسكولاستيك قرون وسطى نيستيم- و ممكن است واقعا چنين استدلالهائى- در اروپا وجود داشته است- خواننده محترم به طرز فكر- و طرز استدلال مخصوص ما در اين موضوع آشنا شد- ولى اينقدر معلوم است كه مدعاى دكتر ارانى - در مورد عدم بقاء علت در لحظه حدوث معلول- بدرجاتى از استدلال مكتب اسكولاستيك سخيفتر است- .
دكتر ارانى ناچار است اينطور نظريه بدهد- زيرا همين قدر كه قائل بشود كه وجود علت- و لو فقط در لحظه حدوث معلول- به همراه معلول لازم است- مجبور است كه بوجود جهان ديگرى كه باقى- و دائم است اقرار كند- چنانكه بتدريج روشن خواهد شد- .
در اينجا لازم است به پيروى متن- درباره يك مسئله مهم ديگر كه در متن اشاره شد- و از مسائل گذشته استنتاج شده- توضيحات لازم را بدهيم- آن مسئله عبارت است از بطلان تسلسل علل- كه در همه علوم- و بالاخص در فلسفه زياد مورد استعمال دارد- .
از آنچه تا كنون تحقيق شد معلوم شد- كه نظام موجودات نظام وجوبى