اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٧ - اشكال
مىناميم- البته در اين صورت- حقيقتا منكر اين قانون بوده- و باين قانون ارزشى بيشتر از تسميه نداده- و خط بطلان به گرداگرد همه علوم- و افكار خود خواهيم كشيد- و يكبار حقيقتا ميان اشياء- رابطه واقعى عليت و معلوليت- يعنى رابطه نيازمندى وجودى مستقر مىسازيم- و ندارد- كه يكنفر يا يك دسته از يك تعبير مخصوص- يك اصطلاح معين و مخصوص بخود داشته باشند- در اصطلاح نمىتوان مناقشه كرد- و ما هم به كسانى كه يك اصطلاح روشن و سنجيده دارند- ايراد و بحثى نداريم- ايراد ما به كسانى است كه مفهوم مورد نظرشان- حتى پيش خودشان چندان مشخص نيست- و چون مفهوم مشخصى- از يك مسئله بالخصوص ندارند- دچار اظهار نظرهاى ضد و نقيضى مىشوند- علت اينكه از قديمترين ازمنه- منطقيين اصرار داشتهاند- كه تعريفات همواره بايد مشخص- و معين و واضح باشد همين است- مسئله عليت از مسائلى است- كه دچار همين سرنوشت شوم شده- و بسيار ديده مىشود- كه كسانى كه از آن دفاع مىكنند يا بان حمله مىكنند- مفهوم مشخصى از آن ندارند- و روى همين جهت است كه ديده مىشود- برخى از مدعيان فلسفه در يك جا مدعى مىشوند- كه مفهوم عليت غير از مفهوم تعاقب است- و بواقعى بودن آن نيز اعتراف مىكنند- و در جاى ديگر كه بجاى لغت عليت لغت خلقت بكار ميرود- آن را امرى محال و موهوم جلوه ميدهند- رابطه عليت را به دو نحو مىتوان تعريف كرد- ١ رابطه عليت چيزى جز تعاقب دو حادثه نيست- ما از دو حادثهاى كه بحسب تجربه- همواره يكى را بعد از ديگرى مشاهده كردهايم- مفهوم عليت را انتزاع مىكنيم- و ادراك ما هم از عليت- چيزى جز ادراك تعاقب نيست- يعنى اينكه مىگوييم- فلان شىء علت فلان شىء است- معنايش اينست- كه اين شىء همواره بدنبال آن شىء پيدا مىشود- و منشا كليت اين حكم در ذهن تداعى معانى است- كه يك نوع عادت است- يعنى بعد از آنكه بطور مكرر- حادثهاى را بعد از حادثهاى مشاهده كرديم- عادت مىكنيم- كه پس از شهود حادثه اول حادثه ثانى را تصور كنيم- پس آنچه در واقع هست و ما از آن اطلاع داريم- تعاقب دائمى تا آنجا كه مشاهده كردهايم دو حادثه است- و حكم كلى ما به اينكه همواره- فلان حادثه در دنبال فلان حادثه پيدا مىشود- عبارت است از تداعى ذهنى- و تلازمى كه بين تصور حادثه اول و تصور