اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠٦ - ٤-نظريه فقر وجودى
در محيط شرايط ويژهاى از آزمايش گذرانديم- توسعه بغير مورد شرايط نمىتوان داد- مگر اينكه يك يا چند مورد پيدا شود- كه حكم و خاصه بىشرايط مزبور موجود شود- و هرگز نمىشود بمجرد قياس عقلى اعتماد نمود- .
حدوثى است و يكى راه ماهوى
٤-نظريه فقر وجودى-
تقرير كامل اين نظريه موقوف بر اينست- كه راجع به امكان و وجوب حقيقت وجود- بيش از آن اندازه كه در مقاله ٨- و اين مقاله بحث كردهايم- نكاتى را يادآورى كنيم- و ما اين مطلب را براى مقاله ١٤-گذاشتهايم- و شك نداريم كه اين مسئله كه جنبه فلسفى خالص دارد- از عميقترين قسمتهائى است- كه تا كنون بشر در آنها غور كرده است- ولى براى اينكه خواننده محترم را فى الجمله آشنا سازيم- تا آن اندازه كه متناسب با اين مقاله است توضيح مىدهيم- .
از سه نظريهاى كه تا كنون بيان كرديم- نظريه حسى از لحاظ نشان دادن- مناط احتياج بعلت حاوى مطلبى نبود- زيرا اين نظريه حد اكثر استدلالش اين بود- كه چون تا كنون آنچه ما ديده و شهود كردهايم- اين بوده كه مرتبا يك سلسله قضايا- پشت سر يك سلسله قضاياى ديگر پيدا مىشوند- و هر گاه اين دسته قضايا پيدا شد- آن دسته قضايا پيدا مىشود- و هر گاه اين دسته از بين رفت آن دسته از بين ميرود- پس مىفهميم كه همواره يك عده قضايا- علت يك عده قضاياى ديگر هستند- و سپس يك تعميم كلى مىدهيم- و نديدهها را بر ديدهها قياس مىگيريم- و مىگوييم هر موجودى محتاج بعلت است- وجود موجودى كه متكى بعلت نباشد محال است- ضعف اين استدلال از اين راه است- كه اولا ما اگر صرفا بمقدار شهود- و احساس خود قناعت كنيم- فقط بايد بگوئيم كه بعضى از قضايا متعاقب- يا مقارن بعضى قضاياى ديگر پيدا مىشوند- و نمىتوانيم بگوئيم بعضى علت بعضى ديگر هستند- زيرا ما عليت را با احساس نمىتوانيم درك كنيم- رجوع شود به جلد دوم كتاب- و ثانيا آنچه ما بحكم احساس و تجربه- و قانونى كه از اين تجربه نتيجه مىشود- مىتوانيم نتيجه بگيريم اينست- كه تمام موجوداتى كه- مشابه با موجودات تجربى ما هستند- محتاج بعلتى مشابه با علل تجربه شده هستند- ولى موجوداتى كه تحت تجربه ما در نيامدهاند- و مشهود ما نيستند و مشابه با مشهودات ما نيز نيستند-