اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٠ - اشكال اول
جويا باشيم- بلكه با پيدايش علت حركت- مىبايست وجود حركت ادامه پيدا كند- اگر چه خود علت از ميان برود- چنانكه با از ميان رفتن بناء ساختمان از ميان نمىرود- و با نابود شدن پدر و مادر فرزند نابود نمىشود- و چون در مثال فوق- حركت از ميان رفته و سكون پيدا شده- از علت پيدايش سكون جستجو مىنمائيم- متن مثالهاى فوق- و همچنين نظريه فيزيكى فوق را بررسى مىكنيم- تا ببينيم كه آيا اين امور ناقض حكم عقل و مخالف آن است- يا آنكه ناقض و مخالف نيست- و تصور مناقضت و مخالفت- نتيجه سوء استنباطى است كه بعمل آمده- .
تصورى كه هر انسانى از قانون عليت دارد اينست- كه علت وجود دهنده به معلول است- هر كس كه خود را مذعن به اين قانون كلى مىشمارد- و رابطه على و معلولى بين موجودات قائل است- چه متكلم و چه حكيم چه الهى و چه مادى- چه عالم و چه فيلسوف- اينطور فكر مىكند كه علت وجود دهنده به معلول است- و رابطهاى كه بين آنها برقرار است اينست- كه معلول واقعيت خود را از ناحيه علت دريافت مىكند- .
ما همين فكر قطعى و يقينى را- مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم- و مىگوييم درست است- كه علت واقعيت دهنده و وجود دهنده به معلول است- ولى در موارد معمولى- كه چيزى چيزى را به چيزى مىدهد- مثل آنكه شخصى بنام الف به شخص ديگرى بنام ب- شىء خاصى را بنام ج مىدهد- پاى چهار امر واقعيتدار در كار است- .
١-دهنده الف- .
٢-گيرنده ب- .
٣-شىء داده شده ج- .
٤-دادن- عمل و حركتى كه از ناحيه دهنده صورت مىگيرد- .
و البته ممكن است در برخى موارد- امر پنجمى هم فرض شود و آن عبارت است از گرفتن- يعنى عملى كه از ناحيه گيرنده صورت مىگيرد- .
بهر حال در اينجا- لا اقل چهار امر واقعيتدار در كار است- كه واقعيت هر يك غير از واقعيت سه امر ديگر است- .
حالا بايد ببينيم در مورد علت و معلول- كه ما علت را بعنوان وجود دهنده به معلول مىشناسيم- پاى چند واقعيت در كار است- و آيا واقعا در اينجا نيز- پاى