اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢١ - اشكال اول
پاسخ- ما پاسخ اين خرده گيرى را- بوجدان خود اشكال كننده موكول مىنمائيم- و مىپرسيم كه در مثال فوق آيا مكانيسين در مراجعه خود- در اجزاء علت حركت كاوش مىكند- يا به كنجكاوى تازه از علت پيدايش سكون مىپردازد- .
چهار واقعيت در كار است باين ترتيب- ١-دهنده علت- .
٢-گيرنده ذات معلول- .
٣-داده شده وجود و واقعيت- .
٤-دادن ايجاد و بعبارت ديگر آيا در مورد عليت و معلوليت- موجد و ايجاد و وجود و موجود- و به تعبيرهاى ديگر جاعل و جعل و مجعول و مجعول له- معطى و اعطاء و معطى و معطى به- چهار امر واقعيتدار است يا آنكه چنين نيست- و بر فرض اينكه چنين نيست پس چگونه است- .
ما اولا گيرنده و داده شده را- در مورد علت و معلول در نظر مىگيريم- و بررسى مىكنيم كه آيا ممكن است- كه اين دو مفهوم در واقعيت خارجى باشند يا نه- مىبينيم اگر گيرنده يعنى ذات معلول- قطع نظر از آنچه از ناحيه علت دريافت مىكند- واقعيتى بوده باشد- لازم مىآيد كه آن معلول معلول نباشد- و باصطلاح خلف لازم مىآيد- زيرا بحسب اصل اولى و تعريف اولى- ما علت را بعنوان واقعيت دهنده به معلول شناختيم- باين معنا كه معلول واقعيت خود را- از ناحيه علت كسب كرده- و اگر بنا شود آنچه معلول از علت كسب مىكند- واقعيتى باشد- و خود معلول يك امر واقعيتدار ديگرى باشد- پس معلول واقعيت خود را از ناحيه علت كسب نكرده- يعنى واقعا معلول معلول نيست- پس در مورد علت و معلول- واقعيت گيرنده عين واقعيت داده شده است- و اين ذهن ما است كه براى يك واقعيت عينى دو مفهوم مختلف- گيرنده داده شده اعتبار مىكند- .
براى مرتبه دوم به بررسى مىپردازيم- كه آيا آنچه ما آنرا بعنوان افاضه و ايجاد مىناميم دادن- واقعيتى جدا از واقعيت داده شده دارد يا نه- در اينجا مىبينيم اگر واقعيت دادن- غير از واقعيت داده شده باشد- لازم مىآيد كه ما وجود معلول داده شده را چنين فرض كنيم- كه قطع نظر از افاضه و عمل علت