اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٥١ - (٣)امر سوم
(٣)امر سوم
از اين روى كه موجودات اين جهان- فعل خداوند آفريدگار مىباشند- و هر واحد از آنها غايتى دارد- پس فعل خداى پاك نيز بى غايت نخواهد بود- ولى اين غايت تنها براى فعل غايت شمرده مىشود- يعنى غايت آفرينش است نه غايت آفريدگار- زيرا غايت فاعل بمعنائى كه اثبات كرديم- كمالى است كه نقص فاعل را ترميم مىنمايد- و براى خداى آفريدگار نقص نمىتوان فرض كرد- .
موجود انسان يا غير انسان- كه از غايت و وسيله آگاه و مطلع است- و با آن غايت استكمال مىكند- بدون آنكه اراده كند و تصميم بگيرد- با يك نيروى داخلى طبيعى متوجه هدف مىشود- و از وسيله عبور مىكند و خود را بهدف مىرساند- باز مىبينيم كه غائى بودن فعل محفوظ است- .
براى مرتبه چهارم فرض مىكنيم- كه توجه بهدف و حركت بسوى او و استكمال هست- ولى شعور و اطلاع نيست- باز هم مىبينيم كه غائيت فعل محفوظ است- و فعل براى آن هدف واقع شده- .
ولى اگر فرض را عكس كنيم- يعنى توجه به نقطه معين را كه منجر بانتخاب وسيله مىشود- و همچنين استكمال فاعل را بگيريم- و ساير جنبهها را محفوظ نگهداريم- خواهيم ديد كه غائيت محفوظ نمىماند- پس از اينجا مىفهميم كه آنچه در غائيت دخيل است- فقط دو جنبه آخرى است- و چون اين دو جنبه از يكديگر در خارج منفك نمىشود- مىتوان گفت كه هر دو يكى است- و آنچه روح غائيت را تشكيل مىدهد اينست- كه موجود متحول متكامل در يك جهت معين- كه همان جهت سير كمالى خويش است سير كند- و فعاليتهايش همه مقدمه رسيدن بان كمال واقع شود- و همانطورى كه در متن بيان شده- حقيقت غايت عبارت است از- صورت كاملتر وجود چيزى كه در راه تكامل افتاده- و صورت ناقصتر موجود خود را تبديل بوى نمايد- .
طرز هدف گيرى در انسان- يكى از مصاديق اصل غائيت و تعقيب هدف در طبيعت است- آنچه در طبيعت حكمفرما است اصل تكامل است- اين تكامل در موجودات بى روح و بىجان به نحوى- و در حيوانات كه داراى غرائز بىشمار هستند بنحو ديگر- و در انسان كه داراى هوش و عقل و