اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٩٨ - ١-نظريه حسى
مجهول يا مغفول عنه است تراشيدهاند- ولى اگر انسان بوجدان خود رجوع كند- خواهد ديد تا يك مرجح نظرى را- ضميمه فعل قرار نداده و بوى صفت لزوم ندهد- نمىتواند وى را اراده كند- و چنانكه در مقاله ٨ گفته شد- اختيارى كه انسان دارد اينست كه- كارى كه انجام مىدهد- نسبت به خودش كه يكى از اجزاى علت است- نسبت ضرورت ندارد- اگر چه در عين حال نسبت بمجموع اجزاى علت- كه مجموع همان جزوه مىگويد- مهمتر از همه اينست كه اعتقاد به اتفاق- ما را مستقيما وادار به ايمان بامور خارق العاده- و اعجاز نموده- مجبور به قبول خلقت از عدم و ساير اباطيل ديگر مىكند- چنانكه ارسطو و سيسرون و لايب نيتس و كريستيان ولف - براى اثبات صانع متمسك به عقيده اتفاق گرديد... - .
اين مغالطه يك مغالطه بسيار واضحى است- صدفه و اتفاق كه همه كس محال بودن آن را ادراك مىكند اينست- كه چيزى كه وقتى نبوده و بعد بود شده بلا علت بود بشود- اين چه ربطى دارد بوجود واجب الوجود- كه قديم و ازلى و قائم بذات است- و تا كنون هيچ حكيمى هم براى اثبات صانع- متمسك به عقيده اتفاق نگرديده- و اين گروهى از ماديين بودهاند- كه پيدايش جهان را با اتفاق توجيه كردهاند- .
عجبتر اينكه اين آقايان- در مقام نفى مبدا كل و خالق كل- گاهى به قاعده عليت متمسك مىشوند- و گاهى به نظريه امتناع خلقت از عدم- و حال آنكه نظريه امتناع خلقت از عدم- اگر درست مورد مداقه قرار گيرد- نقطه مقابل قانون عليت است- صورت جامع تقرير شبهه امتناع خلقت از عدم كه بيان شده- و فلاسفه بان پاسخهاى دندان شكن دادهاند اينست- كه خلقت و عليت يا هر چه ميخواهيد نام بگذاريد- و بالاخره وجود دادن چيزى به چيزى محال است- بجهت آنكه آن معلول و مخلوق يا معدوم است يا موجود- اگر معدوم است لازمه تاثير علت در معلول- اينست كه عدم را تبديل بوجود كند- و انقلاب عدم بوجود محال است- و اگر موجود است پس نيازى بعلت ندارد- و علت نمىتواند موجود را موجود كند- و تحصيل حاصل نمايد- پس در هر حال تاثير علت و خالق- در ايجاد مخلوق و معلول محال است- .
ما اگر اين نظريه را طبق اين استدلال بپذيريم- نه تنها عليت مفهوم درستى نخواهد داشت- بلكه اساسا معدوم شدن موجود- و موجود شدن معدوم