اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٢ - خاتمه
و همچنين نظريه ديگر طبيعى كه اين فرضيه را تكميل مىكند- هر حادثه كه در جهان هستى اتفاق مىافتد- هرگز از ميان نمىرود- نظر به بيان گذشته مفهومش اينست- كه چون هر عمل عكس العملى دارد كه خود نيز عملى است- و عكس العمل ديگرى دارد و همچنين...- بوسيله تبديل قهقرائى- مىتوان حادثه نخستين را پيدا كرد- يعنى حادثهاى مانند حادثه گذشته بوجود آورد- نه عين آن- و گرنه باصالت ماهيت بودهاند- تا آنكه خدا مرا هدايت كرد- و بطور وضوح بر من ثابت شد كه اصالت با وجود است - مشار اليه بعدا كه اصالت وجود مىشود- عينا روشن سابق خويش را تكرار مىكند- يعنى بشدت از قدماء دفاع مى كند- و مىگويد همه آنها اصالت وجودى بودهاند- و بپارهاى از جملهها كه در مواردى گفته شده- و بوى اصالت وجود از آنها استشمام مىشود- استناد مىكند- و البته اين خود دليل واضحى است بر مطلب ما- زيرا اگر مسئله اصالت وجود- مثل پارهاى از مسائل در نزد قدما مطرح بود- خود صدر المتالهين كه در دو زمان دو عقيده دارد- درباره قدما دو عقيده متضاد پيدا نمىكرد- بطور قطع مسئله اصالت وجود و اصالت ماهيت- و همچنين مسئله وحدت و كثرت وجود- بصورت دو مسئله روشن كه حدود و مقدمات- و لوازم آنها كاملا در نظر گرفته شده باشد- در قديم موجود نبوده- چيزى كه هست اين است كه- احيانا در كتب بعضى از حكما كلماتى يافت مىشود- كه دلالت بر اصالت وجود مىكند- مثل برخى كلمات ابن سينا - يا كلمات خواجه نصير الدين طوسى - ولى با توجه به ساير عقايدى كه اين دانشمندان- در ساير مسائل اظهار داشتهاند- روشن مىشود كه اگر احيانا در مورد بخصوصى- وجود را بصورت امرى اصيل- و ماهيت را بصورت امرى اعتبارى تلقى كردهاند- بجميع مقدمات و نتائج- و لوازم اين مطلب توجه نداشتهاند لازم است گفته شود كه- در طول زمانى كه حكما درباره وجود بحث كردند- عرفا از راه ديگرى درباره وجود بحث كردند- عرفا وجود را با نظر يك مفهوم اعتبارى- و انتزاعى نگاه نمىكردند- بلكه وجود را يگانه حقيقت مىپنداشتند- البته سخن عرفا روى اصول ديگرى- كه مبتنى بر كشف و شهود بود ادا مىشد- يعنى عرفا بحث عقلى بعنوان اصالت وجود- و اعتباريت ماهيت نداشتند- فقط