روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٧ - ترجمه
يكديگر خواند. وَ مٰا يُهْلِكُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ ،و ما را هلاك نكند الا روزگار و گشت [١]او.
سعيد بن المسيب روايت كرد از ابو هريره كه،رسول-عليه السلام-گفت:اهل جاهليت گفتندى،ما را گشت روزگار و آمد و شد شب و روز هلاك مىكند.
خداى تعالى از ايشان بازگفت: وَ قٰالُوا مٰا هِيَ إِلاّٰ حَيٰاتُنَا الدُّنْيٰا نَمُوتُ وَ نَحْيٰا وَ مٰا يُهْلِكُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ ،آنگه [٢]روزگار را دشنام مىدهند و خداى تعالى گفت:فرزند آدم مرا مىرنجاند به دشنام روزگار،
انا الدهر و بيدى [٣]الامر ،روزگار منم و كار به من است كه شب و روز من مىآرم [٤].هم ابو هريره گفت كه،رسول-عليه السلام- گفت،خداى تعالى گفت:اى فرزند آدم!نگر تا نگويى:
يا خيبة [٥]الدهر فانى انا الدهر، نوميد باد روزگار كه روزگار منم،شب و روز به فرمان من مىگردد.اگر خواهم فروگذارم و اگر خواهم قبض كنم.و از اين جا گفت رسول-عليه السلام-
لا تسبوا الدهر فان اللّٰه هو الدهر ،گفت:روزگار را دشنام مدهى كه خداى روزگار است.بعضى گفتند،معنى آن است كه:فان اللّٰه مصرف الدهر و مدبره [٦]،آنگه ذكر مصرف و مدبر از كلام بيفگند.پس كلام على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه، افتاده است.و وجه معتمد در خبر آن است كه،رسول-عليه السلام-گفت:روزگار را دشنام مدهى كه،اين افعال كه شما با روزگار حوالت [٧]مىكنى،افعال خداى است-جلجلاله -از مرگ و زندگانى..و بيمارى و تندرستى و تنگى و فراخى و توانگرى [٨]و درويشى و مانند اين.و عرب و عجم،از جمله بىدينان،اين افعال جمله به روزگار حوالت كردند [٩]و اعتقاد كردند[٢٤٥-ر]كه [١٠]فعل اوست و از گشت او حاصل مىشود.و در اشعار ايشان اين معنى بسيار است،منها،از آن جمله ابيات،عمرو بن قميئه [١١]مىگويد:
[١] .لا:گشتن.
[٢] .آج،ما،گا،لا،آد،افزوده:گفت.
[٣] .لا:بى.
[٤] .ما:مىرانم،گا،لا:را من مىگردانم،آد:شب و روز مىگردانم.
[٥] .آج:با حسنه.
[٦] .آج،ما:مدبرها.
[٧] .گا،آد:اضافه.
[٨] .ما:تونگرى.
[٩] .گا،آد:و جملۀ بىدينان از عرب و عجم،همه اين احوال را حواله با روزگار كردند.
[١٠] .گا،افزوده:از،آد:به.
[١١] .آج،ما،آد:قميه.