روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩ - ترجمه
دوزخاند] [١]نظيره قوله: حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ - [٢]الآية.تا اين جا سخنى است تمام،منقطع ازآنكه از پس اوست.
اَلَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ ،مبتدا [٣]سخنى ديگر است،گفت،آنان كه عرش برگرفته، وَ مَنْ حَوْلَهُ ،و آنان كه پيرامن عرشاند [٤]از فريشتگان.
عبد اللّٰه عباس گفت:خداى تعالى حاملان عرش را چنان آفريد كه از ميان [٥]قدم ايشان تا به كعب،[پانصدساله] [٦]راه است.ميسره گفت:پايهاى ايشان در زير هفتم زمين است و سرهاى ايشان از عرش گذشته است،و ايشان خاشع و خاضع سر در پيش افگندهاند و ايشان خائفتراند از[اهل آسمان هفتم و اهل آسمان هفتم خائفتراند از] [٧]اهل آسمان ششم،و همچنين اهل هر آسمان كه بالاتر است، خائفتراند از آنان كه فرود ايشاناند.
مجاهد گفت:ميان فريشتگان و ميان عرش[هفتاد حجاب از نور هست و در خبر است كه چون خداى تعالى عرش] [٨]بيافريد،چندان عدد كه جز او نداند،فريشته بيافريد و گفت:عرش من برداريد اگر توانيد،نتوانستند.ايشان را به عدد مضاعف كرد و گفت:عرش من برداريد اگر توانى،نتوانستند.ايشان را به عدد مضاعف كرد و گفت:عرش برداريد،اگر توانيد.نتوانستند.همچنين مضاعف مىكرد ايشان را تا هفتاد بار تا [٩]عدد ايشان برابر شد با عدد اهل آسمان و زمين و آنچه مخلوقات است چون نتوانستند،چهار فريشته را گفت-جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل [١٠]را- كه:عرش من برداريد و بر دوش حاملان عرش نهى.جبرئيل بيامد به يك گوشۀ عرش،گفت:سبحان اللّٰه و ميكائيل به ديگر گوشه آمد و گفت:الحمد للّٰه،اسرافيل به ديگر گوشه آمد و گفت: لاالهالااللّٰه،عزرائيل [١١]به ديگر گوشه آمد و گفت:اللّٰه اكبر،و عرش به آسانى برگرفتند و بر دوش حاملان عرش نهادند.چون ثقل و گرانى عرش به ايشان[رسيد،ايشان گفتند:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم،آن بار
[٨] [١] .آب:ندارد،از ما،افزوده شد.
[٢] .سورۀ سجده ٣٢ آيۀ ١٣.
[٣] .گا،آد:ابتداء.
[٤] .گا،لا،آد:عرش در آمدهاند.
[٥] .ما،گا:ندارد.
[٦] .آب:ندارد،از گا،افزوده شد.
[٧] .آب:ندارد،از ما،افزوده شد.
[٩] .آب،آج:با.
[١١] [١٠] .لا:عزريائيل.