روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٩ - ترجمه
يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِينَ ،مىپوشند جامههاى[٢٣٤-پ]سندس و آن جامههاى ديباى [١]لطيف ناعم رقيق باشد.و استبرق و ديباهاى ثخين ستبر.
مُتَقٰابِلِينَ ،روى به روى كرده.
كَذٰلِكَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ ،همچنين،يعنى چنان كه اكرام كرديم ايشان را به انواع كرامت از طعام و شراب و لباس،همچنين اكرام كرديم ايشان را به جفتانى و زنانى از حور العين.و حور،جمع احور و حوراء [٢]باشد،و آن،آن بود كه سپيدۀ چشمش به غايت سپيد بود و سياهه [٣]به غايت سياه.و عين،جمع اعين و عيناء،و آن فراخ چشم بود،و افعل صفت مرد باشد و فعلاء صفت زن بود،و فعل،جمع هر دو بود.و عين،بر وزن فعل است و از قياس فعل مىبايد،الا آن است كه براى مجاورت«يا»ضمت «عين»را كسر [٤]دادند تا مناسب باشد.
مجاهد گفت:زنانى باشند بجمال و سپيدى و پاكيزگى بحدى كه چشمها در اينان بماند،پندارى اصل كلمت من حار يحار،حيرة گرفت.و در خبر است كه از بالاى چند حله كه پوشيده باشد مغز استخانش [٥]در اندامش بتوان ديدن،و از صفاى اندام ايشان هركه در ايشان نگرد،روى خود در اندام ايشان بيند چنان كه در آينه بيند.گفت:دليل اين تأويل قرائت عبد اللّٰه مسعود [٦].و زوجناهم بعيس عين،اى، ببيض [٧]واسعات العيون،و در مصحف او چنين است.
ابو هريره روايت كرد كه،رسول-عليه السلام-گفت:
مهور الحور العين قبضات التمر و فلق الخبز ،گفت:مهرهاى [٨]حور العين،مشتهاى خرما باشد و پارهاى نان كه به درويش دهند.و در خبرى ديگر:
ما تساقط من الخوان مهور الحور العين ،آنچه از خوان بيفتد و بريزد مهر [٩]حور العين باشد.آنگه دو تأويل گفتند اين خبر را:يكى آنكه به صدقه بدهد،يكى آنكه برچيند و بخورد [١٠]تكبر و ترفع را.و در خبرى ديگر:
اخراج القمامة
[١] .لا:ديباج.
[٢] .اساس:حور،به قياس با نسخه ما،تصحيح شد. حوراء.
[٣] .گا،لا،آد:سياهى.
[٤] .گا،آد:با كسره كردند،لا:به كسر دادند.
[٥] .آج،گا،لا،آد:استخوانش.
[٦] .آج،ما،گا،لا،افزوده:است.
[٧] .ما:تبيض.
[٨] .آج:كاوين،آد:مهور العين.
[٩] .لا،آد:مهور.
[١٠] .آج،ما،گا،لا،آد،افزوده:ترك.