روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٢ - ترجمه
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتّٰى نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصّٰابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَكُمْ ،ابو بكر عن عاصم خواند:و ليبلونكم حتى يعلم،و«يبلو»،به يا در هر سه جاى،خبرا عن الغائب ردا على اسم الله تعالى.و باقى [١]به نون خواندند،اخبارا من الله عن نفسه.
گفت:بيازماييم شما را تا بدانيم جهاد كنان و غازيان و صابران را،و اخبار شما را اختبا[ر] [٢]كنيم.و تفسير امتحان و اختبار [٣]از خداى تعالى چند جاى رفته است در اين كتاب،و مرجع آن با تكليف است،چه تكليف صورت امتحان دارد و تمكين و تخليت.و اين جا دو قول گفتند،فى قوله: حَتّٰى نَعْلَمَ ،اى،حتى نعلم جهادكم موجودا،چه غرض وجود جهاد است تا ثواب حاصل آيد بر او.دوم،معاملت آنان كنم كه ندانند،تا بدانند.و اين حقيقت امتحان باشد[٢٨٣-ر].
ابراهيم بن الاشعث گفت:فضيل عياض چون اين آيت بخواندى،بگريستى و گفتى:اللهم لا تبلنا فانك ان بلوتنا هتكت استارنا و فضحتنا،بار خدايا!ما را امتحان مكن،اگر ما را امتحان كنى پردۀ ما دريده شود و رسوا شويم.
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ ،آنان كه كافر شدند و مردمان را از ره دين منع كردند، وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ ،و با رسول-عليه السلام-مخالفت كردند.و اصل مشاقت،آن باشد كه اينان در شقى باشند و ايشان [٤]در شقى. مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدىٰ ،پس ازآنكه [٥]ره حق پيدا شد ايشان را. لَنْ يَضُرُّوا اللّٰهَ ،در جاى خبر «ان»است،گفت:آنان كه چنين كنند،به خداى هيچ زيان نتوانند كردن،چه خداى را- جلجلاله-از ايمان ايشان سود نيست و از كفر ايشان هيچ زيان نيست، انما مضرت و منفعت آن عايد است با ايشان. وَ سَيُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ ،و حكم كند به بطلان عمل ايشان،و عملشان قبول نكند ازآنجا كه واقع نبود به موقع خود.
آنگه مؤمنان را گفت:اى گرويدگان به خداى!فرمان خداى و پيغامبر برى و عمل خويش باطل مكنى به تكذيب خداى و رسول،چه آنكس كه ايشان را دروغ دارد و به ايشان ايمان ندارد،عمل او موقعى ندارد،به جاى قبول نيوفتد [٦]،باطل باشد.
مقاتل و ابن [٧]حمزة الثمالى گفتند:يعنى منت منهى به ايمانتان بر خداى و
[١] .آج،گاز آد،افزوده:قرا.
[٢] .به قرينۀ موارد بعد و نسخه بدلها افزوده شد،آج،گا.اختيار.
[٣] .آج،ما،گا:اختيار.
[٤] .آج:آنان،ما:اينان.
[٥] .آج،ما:از پس آنكه.
[٦] .آج،ما،گا،لا،آد:نيفتد.
[٧] .آج،ما،گا،لا،آد:ابو.