روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٣ - ترجمه
از او كنايت به ضمير عقلا كرد،چنان كه: ...فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ [١]و در اخبار آمد كه بعضى انبيا گفتند:بار خدايا!اگر آنگه كه آسمان و زمين را گفتى بيايند بطوع يا بكره،و ايشان گفتند:آمديم طايع،اگر عصيان كردندى،چه كردى با ايشان؟گفت:بگفتمى جانورى را تا هر دو را فروبردى.گفت:آن جانور كجاست؟گفت:در مرغزارى از مرغزارهاى من.گفت:آن مرغزار كجاست؟ [گفت] [٢]:فى علم من علمى،در علمى از علمهاى من.و آنچه تحقيق است[١٥٤-ر]و قول محققان،آن است كه آنجا قولى نبود نه از خداى،نه از آسمان و زمين جوابى.و لكن اين عبارت است و كنايت از سرعت حصول مقدور او بر وفق مراد،يا از طريق تشبيه بر وجه مبالغت.با آن ماند كه سيدى مطاع گويد غلام مطيع را كه:به طاعت آى و به خدمت،و فلان كار را قيام نماى،اگر خواهى و اگر نه.او گويد:
آمدم و مىخواهم و طوع و رغبت نمايد،چه اگر نه چنين باشد،از حكيم نيكو نباشد كه با معدوم خطاب كند،و جواب از معدومى كى صحيح باشد؟كه اگر در وجود آيد، جواب هم از او صحيح نبود براى آنكه جماد است و اين را در كلام عرب و اشعار ايشان نظاير بسيار است،منها قول الشاعر:
امتلأ الحوض و قال قطنى
مهلا رويدا قد ملأت بطنى
و منها قول الشاعر:
فأجهشت للبوبات [٣]حين رأيته
و كبر للرحمن حين رانى
فقلت لهم أين الذين رأيتهم
بجنبك في خفض و طيب زمانى
فقال مضوا و استودعونى بلادهم
و من ذا الذي يبقى على الحد ثانى
و منها قول الآخر:
بالمأزمين تكلمت أجفانى
فأجابها دمعى و كل لسانى
و مثله قول بعض الخطباء:سل الارض من شق انهارك و غرس أشجارك و جنى ثمارك،فان لم تجبك حوارا اجابتك اعتبارا،إلى ما لا يحصى كثرة،با آنكه او را حدى نيست به كثرت.
[١] .سورۀ شعراء(٢٦)آيۀ ٤.
[٢] .اساس،آب:ندارد.
[٣] .آج،ما:للتوبان،در اساس كلمه اندكى مخدوش است ولى در حاشيه با خطى نهچندان جديد،اما متفاوت از متن افزوده شده:للبوبات،مكان معين.