روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٣ - ترجمه
خداى و به بعث و نشور. فَيَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ،او مىگويد:نيست اين كه شما مىگوى و مرا وعده مىدهى از حديث بعث و نشور الا افسانۀ پيشينگان.
عبد اللّٰه عباس گفت [١]و ابو العاليه و سدى و مجاهد،گفتند:آيت در حق عبد اللّٰه بن ابى بكر آمد.و گفتند:عبد الرحمن بن ابى بكر چون مادر و پدر او را با اسلام خواندند و بر او الحاح كردند،و گفتند ايمان آر به خداى تعالى و به بعث و نشور،او گفت عبد اللّٰه جدعان را و عامر كعب را و مشايخ قريش را زنده باز كنى تا من از ايشان اين حديث بپرسم [٢]تا اصلى هست اين را يا نه؟محمد بن زياد گفت:معاويه نامۀ نوشت به مروان تا بيعت مردمان براى يزيد بستاند [٣].عبد الرحمن [٤]بن ابى بكر گفت:معاويه مىخواهد تا اين كار بمانند آن كند كه هرقل و كسرى كردند [٢٥٨-ر]كه پدران براى فرزندان رها كنند به ميراث [٥].مروان گفت:خاموش باش و او بر منبر بود-تو آنى كه در حق تو آمد: وَ الَّذِي قٰالَ لِوٰالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمٰا -الآية.
عائشه بشنيد،گفت:دروغ مىگويى و من دانم كه آيت در حق كه آمد و اگر خواهى تا بگويم به نام و نسبش،و لكن رسول خداى پدرت را لعنت كرد و تو در پشت او بودى،تو نتيجۀ لعنت [٦]رسول خدايى.
أُولٰئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ ،گفت:آنان كه عبد الرحمن ابى بكر نام برد ايشان را از قريش،و خواست تا با زنده [٧]كنندشان براى او تا از ايشان چيزى بپرسد،آنانند كه عذاب بر ايشان واجب شد در ميان جماعتى كه رفتند و گذشتند پيش ايشان از جملۀ كافران جن و انس،و ايشان زيانكار بودند ازآنجا كه بر كفر مردند.
حسن و قتاده گفتند:آيت عام است،اگرچه بر يك كس حوالت است [٨]، مبهمى است مجهول بر سبيل مثل گفت خداى تعالى تا بازنمايد كه هركه چنين گويد،حكمش اين باشد.و گفتند:مراد يكى [٩]شخص است نامعين،كافر،عاق در
[١] .آج،ما،گا،لا،آد:ندارد.
[٢] .آج،ما،بازپرسم.
[٣] .گا،آد:بستاند براى پسرش يزيد- عليهاللعنه-لعائن اللّٰه تترى،و الملائكة و الناس اجمعين.
[٤] .گا:عبد اللّٰه.
[٥] .گا،آد:ميراث رها كنند.
[٦] .گا،افزوده:خدا و.
[٧] .بازنده/باز زنده،آج،ما:باز زنده،گا،لا،آد:تا زنده.
[٨] .آج:حوالت،ما:حوالتش.
[٩] .آج،ما،گا،لا،آد:يك.