روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٦
اللّٰه!اين چنين قوم را از خانۀ خداى منع كردن حلال نباشد و بازگشت.
آنگه حليس بن علقمه را بفرستادند،و او سيد احابيش بود.رسول-عليه السلام- گفت: [١]از قومى متعبدان است.هدى بر او برى،هم چنان كردند.او هدى بديد با اشعار و تقليد برگشت و لا حول كرد و بازگشت و قريش را ملامت كرد و گفت:
حلال نباشد هدى منع كردن از محلش.
پس از آن مردى فاجر آمد و با رسول آغاز حديث كرد،در حال سهيل [٢]بن عمرو برسيد[٣٠٤-ر]رسول گفت:
سهل عليكم الأمر. قوم طلب صلح خواهند كردن ايشان هم چنان لبيك زدن گرفتند و هدى پيش راندند.سهيل [٣]بن عمرو گفت:من آمدهام تا مصالحتى كنيم و عهدنامهاى نويسيم ميان شما و ما،و بر اين قرار دادند.رسول-عليه السلام-اميرالمؤمنين [٤]را بخواند تا صلحنامه بنويسد،و رسول املا مىكرد،گفت بنويس: بسم اللّٰه الرحمن الرحيم.
سهيل [٥]عمرو گفت:ما رحمان نشناسيم،اين نوشتهاى [٦]است ميان ما و تو،چيزى نويس كه ما شناسيم:باسمك اللهم.رسول گفت-عليه السلام-بنويس.على بنوشت،گفت بنويس:
هذا ما صالح عليه محمد رسولاللّٰه. سهيل [٧]بن عمرو گفت:ما را گواه بر خود مىبايد گرفتن در اين نوشته و اگر ما گواهى دهيم و اقرار [٨]،كه تو رسول خدايى،خود به تو ايمان آريم [٩].نام خود بنويس و نام پدرت.رسول-عليه السلام-گفت:يا على!بنويس چنان كه ايشان مىخواهند و آنچه نوشتهاى بستر.
على گفت:يا رسولاللّٰه!دست من بنرود كه نام تو از رسالت بسترم.رسول-عليه السلام-گفت:دست من بر او [١٠]نه تا بسترم،و بسترد.
آنگه گفت:و اللّٰه كه من رسول خدايم و اگرچه شما دروغ مىدارى [١١].آنگه گفت:
يا على ستدعى الى مثل هذا فتجيب [١٢]انت على مضض ،تو را با مانند اين خوانند،اجابت كنى و تو مضطر باشى.قرار بر اين دادند كه ده [١٣]سال جنگ نكنند و
[١] .آج،ما،گا،لا،آد،افزوده:اين.
[٧] [٥] [٣] [٢] .لا:سهل.
[٤] .آج،ما،گا،لا،آد،افزوده:على.
[٦] .آج:نشانهاى.
[٨] .ما،گا،آد:اقرار كنيم.
[٩] .آج،ما،گا،آد:آورده باشيم.
[١٠] .آج،گا،آد:برآن.
[١١] .آج،ما،گا،آد،افزوده:مرا.
[١٢] .آج،ما،گا،لا،آد،افزوده:و.
[١٣] .ما،لا:دو.