روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٣ - ترجمه
تعالى اين حصن بر دست او بگشايد.اگر تو صاحب اين فتح باشى مرا امان هست؟ اميرالمؤمنين گفت:
لك امان رسول الله ،ترا امان رسول خداى است.مرد گفت:
عالج الباب.اميرالمؤمنين از گفتار او نشاط كرد [١]و حلقۀ در بگرفت و يكدو بار بقوت بجنبانيد تا حلقهها و زنجيرها و بندهاى او بگسست و در از جاى بركند و از بالاى خود [٢]از پس پشت چند گام بينداخت.
چو [٣]مسلمانان خواستند كه در حصن شوند نتوانستند كه خندقى [٤]حايل بود.
اميرالمؤمنين در خيبر بياورد و بر سر خندق پل كرد [٥]بنرسيد،يك سر او بر كنار خندق نهاد و يك سر بر دست گرفت تا لشكر عبر كردند [٦]و رسول-عليه السلام-بگذشت و در حصن شدند [٧].
در خبر است كه يكى از اصحاب گفت:يا رسول الله!عجب بمانديم ما از قوت على بيرون ازآنكه در خيبر بكند و بينداخت،اكنون پل ساخته است و دست خود در زير آن ستون كرده.رسول-عليه السلام-گفت:يا هذا تو در دستش نگريدى [٨]در پايش نگر تا بر كجا نهاده است.[٢٩٧-پ]گفت:درنگريدم پايش معلق بود.
گفتم:يا رسول الله پاى او در هوا معلق است و اين از همه عجبتر!گفت:پاى او در هوا نيست بر پر [٩]جبريل است.
ابو رافع روايت كند-مولى رسول الله-كه گفت:من با اميرالمؤمنين بودم چون حصن خيبر بگشاد،قتال مىكرد تا يكى از جهودان ضربتى زد اميرالمؤمنين به درق بگرفت درق از دستش بيفتاد،درق رها كرد و درى نهاده بود از آن بعضى حصنها كه خيبر نيز يك حصن [١٠]بود.آن در،بر ربود [١١]و برگرفت و سپر ساخت و در دست هم چنان مىگردانيد كه سپر گردانيدى [١٢].چون كالزار [١٣]تمام شد و او حصن بگشاد آن در
[١] .گا،آد:خوشحال شد.
[٢] .آج،ما،گا،لا،آد:سر خود.
[٣] .آج،گا،لا،آد:و چون.
[٤] .آج،ما،گا،لا،آد:خندق.
[٥] .آج،ما،آد:تا بر سر خندق پل كند،گا:تا به سر خندق پل كند،لا:تا بر خندق پل كند.
[٦] .آج،گا،آد:تا لشكر پيغمبر عبور كردند،ما:تا لشكر پيغامبر عبور كردند.
[٧] .آج،ما:شد.
[٨] .آد:مىنگرى.
[٩] .ما:پر.
[١٠] .آج:كه خيبر به نزديك حصن بود،ما:كه در خيبر بود كه خيبر نه يك حصن بود،گا،لا،آد:كه خيبر نه يك حصن بود.
[١١] .آج:بر بود،ما:آن در در ربود،گا،آد:در ربود.
[١٢] .ما:گردانند.
[١٣] .آج،ما،گا،آد:كارزار.