روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤١ - ترجمه
گفت:يا رسول الله مرا صداعى هست و رمدى.گفت:پيش آى.على پيش رسول رفت.رسول-عليه السلام-سر او بر ران خود [١]نهاد و آب دهن مبارك خود در [٢]چشم او پاشيد [٣]و دست [٤]فرود آورد،در حال چشم بر كرد [٥]و چشمش درست شد.پنداشتى او را هرگز درد چشم نبوده است و صدايش ساكن شد [٦].و رسول-عليه السلام-در آنجا او را دعا كرد،گفت:
اللهم قه الحر و البرد ،[٢٩٦-پ]بار خدايا از سرما و گرمايش نگاهدار!اميرالمؤمنين -عليه السلام-گفت:و الله كه از آن روز [٧]نه سرما يافتم و نه گرما،و رايت به دست او داد.
راوى خبر گويد كه رايتى بود سپيد،گفت:اين رايت بستان و برو كه جبريل با تو است و نصرت در پيش تو است و ترس [٨]در دل قوم پراگنده است.آنگه گفت:يا على!بدان كه ايشان در كتاب خود چنين يافتند كه آنكس كه حصن ايشان بگشايد و دمار ايشان بر دست او بود،او را ايليا [٩]گويند [١٠]و به روايتى اليا [١١].چون آنجا روى بگوى كه من علىام كه ايشان مخذول شوند-انشاءالله.
اميرالمؤمنين گفت:رايت بستدم و رفتم تا به زير حصن [١٢].راوى خبر گويد:
اين روز على ارجوانى صرخ [١٣]پوشيده داشت مزأبر [١٤]،يعنى پرزه بر آورده.از خيبر مرحب [١٥]بيرون آمد،كه رئيس و مقدم و صاحب حصن بود با سلاح تمام،مغفرى بر سر نهاده بر بالاى آن مغفرى از سنگ تراشيده بر سر نهاده و اسب ناورد مىداد و اين رجز مىگفت:
قد علمت خيبر انى مرحب
شاك سلاحى بطل مجرب
اطعن احيانا و حينا اضرب
اذا الحروب [١٦]اقبلت تلتهب
[١] .آج:سر او را بر زانوى مبارك خود،ما:سر او بر زانوى خود.
[٢] .ما،افزوده:دهن و.
[٣] .گا،آد:افگند.
[٤] .گا،آد،افزوده:بر سر او.
[٥] .ما،آد:باز كرد.
[٦] .لا،افزوده:پنداشتى هرگز نبود.
[٧] .لا:از آن روز باز.
[٨] .گا،آد:ترس تو.
[٩] .گا:اليا.
[١٠] .ما،گا،لا،آد:خوانند.
[١١] .ما،و يروى:اوليا،لا:يروى:آليا،آد:و گويند:اليا.
[١٢] .گا،آد:اميرالمؤمنين -عليه السلام-رايت بستد و متوجه حصن شد،ما:خيبر،آج:حصن خيبر.
[١٣] .آج:حضرت امير حلۀ سرخ،ما:على حلۀ سرخ ارجوانى،گا،لا،آد:حلۀ ارجوانى سرخ.
[١٤] .ما:مريز.
[١٥] .ضبط آد:مرحب.
[١٦] .آج،ما:اذ الحروب.