روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧١ - ترجمه
لهم [١]قوم عجلت لهم طيباتهم فى حياتهم الدنيا)،ايشان قومىاند كه طيبات ايشان در دنيا معجل به ايشان [٢]دادند.
در خبر است كه:يكى از بزرگان صحابه در بازار پيش جابر عبد الله انصارى بر افتاد، [٣]او را ديد پارهاى گوشت با خانه [٤]مىبرد،گفت:چيست؟گفت:اهلم را [٥]در خانه گوشت آرزو كرد.او [٦]گفت:اگر هرچه آرزو باشد شما را معجل كنى در دنيا ترسم از اهل اين آيت شوى كه خداى تعالى گفت: أَذْهَبْتُمْ طَيِّبٰاتِكُمْ فِي حَيٰاتِكُمُ الدُّنْيٰا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا [٧].
وَ اذْكُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ -الآية.گفت:ياد كن اى محمد برادر عاد را،يعنى هود را و برادرى او با ايشان از جهت نسب بود،چو [٨]بترسانيد قومش را به احقاف.عبد الله عباس گفت:احقاف نام واديى است ميان عمان و مهره.مقاتل گفت:منازل عاد به يمن بود در حضر موت به جايى كه آن را مهره گويند كه اشتران نيكو [٩]،نسبت با آنجا كنند مهرى گويند ايشان را،و ايشان اهل خيام بودند،چون ربيع بودى به گياهزار [١٠]ازآنجا برفتندى و به ديگر اوقات با آنجا آمدندى،و ايشان از قبيله ارم بودند [١١].ضحاك گفت:احقاف،نام كوهى است به شام.مجاهد گفت:زمينى است آن را حسمى گويند.قتاده گفت:عاد قبيلهاى بود [١٢]به يمن در زمينى ريگستان [١٣]به دريا [١٤]بر زمينى كه آن را شحر خواندند.ابن زيد گفت:
احقاف،جمع حقف باشد،و آن ريگى باشد دراز بر شبه رسنى.كلبى گفت:
احقاف،كوهى است كه آب از او به مأزمين شود.خليل گفت:ريگ بزرگ باشد.
كسايى گفت:پشتۀ ريگ گرد باشد،يكى را[٢٦٢-پ]حقف گويند،مثل:ستر و استار،و عدل و اعدال،و حمل و احمال،و گفتند:حقف و جمعه حقاف و جمع الجمع،احقاف.قال الاعشى:
[١] .آج،ما،گا،آد:ندارد.
[٢] .گا،آد:ندارد.
[٣] .آج،ما:بازآمد،گا،آد:بگذشت.
[٤] .گا،آد:به خانه.
[٥] .ما،گا:آد،اهلم،آج:اهل را.
[٦] .آج،گا،آد:او را.
[٧] .گا افزوده:قوله تعالى.
[٨] .آج،ما،گا،آد:چون.
[٩] .گا،آد:نكو.
[١٠] .آج،ما،گا،آد:گياهخوار.
[١١] .آج،ما:بودندى.
[١٢] .آج،ما،گا،آد:بودند.
[١٣] .اساس و آب:ريگ استان.
[١٤] .آج،ما،گا،آد،افزوده:نزديك.