روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٠
و يكى از آن دو را بكشت،و اين يكى [١]برخاست [٢]و بگريخت و روى به مدينه نهاد.
رسول-عليه السلام-چون او را از دور بديد گفت:اين مرد مذعور [٣]است.آنگه گفت:
ما وراك؟چه رسيد تو را؟گفت:صاحب شما صاحب ما را بكشت.در حال براثر او ابو بصير در آمد و تيغ بدست و گفت:يا رسولاللّٰه ذمت تو وافى شد و تو از عهده [٤]برونى.رسول-عليه السلام-گفت:
ويل امه مسعر [٥]حرب لو كان معه رجال. چون اين سخن بشنيد دانست كه رسول او را به دست بازدهد.از پيش رسول بدر آمد و برفت و به كنار دريا شد به ره شام كه رهگذر قريش بود كه به بازارگانى [٦]رفتندى.
و مسلمانانى كه به مكه بودند چون بشنيدند بر او [٧]مىرفتند تا هفتاد مرد بر او جمع شد.و ابو جندل با [٨]نزديك او شد و هيچ كاروان بنگذشت به ايشان آنجا الا ايشان مىكشتند [٩]و مال مىبردند تا مكيان به فرياد آمدند و رسول را شفاعت كردند كه ايشان را بازخوان [١٠]و قرار ما آن است كه هركه [١١]از ما به تو [١٢]آيد[٣٠٦-ر] حكم او را باشد و تو او را با ما مده.رسول-عليه السلام-كس فرستاد و ايشان را بازخواند.فهذا معنى قوله: وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ ،هدى آن باشد كه مرد حاج يا معتمر به خانۀ خداى راند به هديت،و معكوف،محبوس باشد.و«عكف»هم لازم است و هم متعدى.يقال:عكف عكوفا اذا احتبس.و عكفه عكفا اذا حبسه.و الهدى معطوف است على الضمير فى قوله: وَ صَدُّوكُمْ ،و معكوفا،نصب بر حال است [١٣]از مفعول.
وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ ،يعنى به مكه.آنگه گفت:اگر نه مردانى و زنانى بودندى مؤمن به مكه، لَمْ تَعْلَمُوهُمْ ،كه شما ايشان را ندانى و نشناسى و واقف نيستى بر ايمان ايشان، أَنْ تَطَؤُهُمْ ،كه ايشان را در پاى گيرى،يعنى،ايشان را بكشى به نادانى در ميان مشركان مكه، بِغَيْرِ عِلْمٍ ،بىآنكه دانى، فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ .
[١] .گا،آد:ديگرى،ما:آن يك.
[٢] .ما،گا،آد:برخواست.
[٣] .گا،آد:مروع است.
[٤] .آج،ما،گا،لا،آد:عهد.
[٥] .آج:مسحر،ما:مشعر.
[٦] .آج،ما،لا،به بازرگانى،گا،آد:از آن راه به بازرگانى.
[٧] .گا،آد:نزديك او.
[٨] .گا،آد:نيز.
[٩] .گا،آد:و كاروان كه ازآنجا مىگذشت مىكشتند.
[١٠] .گا،آد:نزد خود خوان.
[١١] .ما:هرچه.
[١٢] .گا،آد:نزد تو.
[١٣] .آب از اين جا تا پايان جلد هفدهم افتادگى دارد.