روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٩
را بكشند از غم و غبن [١]كه چرا فرمان رسول نكردند [٢].
عبد اللّٰه عباس و عبد اللّٰه عمر گفتند:آن روز جماعتى حلق كردند و جماعتى تقصير.رسول-عليه السلام-گفت:
رحم اللّٰه المحلقين ،گفتند:يا رسول اللّٰه!و المقصرين.
گفت:
رحم اللّٰه المحلقين ،گفتند:يا رسول اللّٰه!و المقصرين.
گفت:
رحم اللّٰه المحلقين ،گفتند:يا رسول اللّٰه!و المقصرين.
گفت:
و المقصرين.
گفتند:يا رسولاللّٰه!چرا اينان را سهبار دعا كردى و ايشان را يكبار؟گفت:
براى آنكه اينان شك نكردند و ايشان شك كردند.
و رسول-عليه السلام-شترى از آن ابو جهل هشام [٣]بكشت،حلقهاى سيمين در بينى كرده،بر رغم مشركان.آنگه زنان جماعتى بيامدند و بر رسول بيعت كردند.و ذلك قوله: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا [٣٠٥-پ] جٰاءَكُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ [٤]... ،و قصت آن بيايد [٥].
پس رسول-عليه السلام-با مدينه آمد.ابو بصير عتبة بن اسيد از مكه به نزديك رسول آمد و مسلمان بود و در دست مكيان اسير بود.در حق او [٦]نامه نوشتند به رسول و او را بازخواستند،دو مرد را از بنى عامر بفرستادند.رسول-عليه السلام-او را با ايشان داد.او گفت:يا رسولاللّٰه!مرا با مشركان مىدهى؟گفت:يا هذا!برو و صبر كن كه ميان ما عهدى است كه آن را خلاف نشاهد [٧]كردن.او با ايشان برفت تا به ذو الحليفة رسيد.ايشان چيزى مىخوردند و تيغ بر ايشان پيش نهاده بود [٨]،در نيام.او گفت:اين تيغ نيكو هست [٩]؟گفتند:نيكوست [١٠].گفت:شايد تا من ببينم؟گفت:
روا باشد.او برگرفت و از نيام برآورد و نيك فرونگريد [١١]و در دست بجنبانيد و بزد
[١] .گا،آد:كه خود را از غم هلاك سازند.
[٢] .گا:نشنيده بودند،آد:نبرده بودند.
[٣] .گا،آد:ابو جهل بن هشام-عليه اللعنة.
[٤] .سورۀ ممتحنه(٦٠)آيۀ ١٠.
[٥] .آج،ما،گا،آد،افزوده:انشاءاللّٰه.
[٦] .گا،آد:در باب او.
[٧] .آج،ما،گا،لا،آد:نشايد.
[٨] .آج:تيغى پيش ايشان نهاده بود،ما:تيغ بر ايشان نهاده بود،گا،آد:تيغى در نيام نزد ايشان نهاده بود.
[٩] .آج:خوب است.
[١٠] .آج:بلى.
[١١] .گا،آد:در او.