روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١ - ترجمه
نتواند كه در او نظر كند،و جمله مخلوقات در جنب عرش چون حلقهاى است در بيابانى [١].و خداى را تعالى فريشتهاى است نام او«خرقائيل»،و او را هژده هزار پر است،از پرى تا به پر [٢]پانصدساله راه،به خاطر او بگذشت [٣]كه بالاى او چند باشد،خداى تعالى پرهاش مضاعف كرد تا سى و ششهزار پر شد بر اين صفت كه گفتيم.آنگه خداى تعالى گفت:بپر.او بيست هزار سال مىپريد،بماند.خداى تعالى [٤]مدد قوتش كرد تا سىهزار سال مىپريد،گفت:بار خدايا!چند پريدهام و چند مانده است؟حقتعالى گفت:هنوز يك قائمه از قوائم [٥]عرش نپريدى،و اگر تا نفخ صور مىپريدى هنوز به يك قائمه از قائمههاى عرش نرسى.فريشته گفت:
سبحان ربى الأعلى خداى رسول را فرمود كه:اين تسبيح در سجود بگوى.
و از صادق-عليه السلام-روايت كردند از پدرانش-عليهم السلام-كه گفت:
عرش،خائفتر چيزى است از خداى تعالى.و از جملۀ لغات و كلمات او،اين كلمات است كه [٦]:
اعوذ بالله من غضب[اللّٰه] [٧]و اعوذ بالله من سخط اللّٰه و اعوذ بالله من نقمة اللّٰه و اعوذ بالله من كيد اللّٰه! هم او گفت-عليه السلام-عن ابيه عن جده كه:خداى تعالى در بدايت خلق عالم،جوهرى بيافريد،آنگه به نظر هيبت بدو نگريد،از ترس او بگداخت و آبى شد.باز به او نگريد [٨]،بيفسرد.باز به او نگريد،بگداخت.باز به او نگريد،نيمهاى ازو بيفسرد و يكنيمه گداخته بماند.از نيمۀ فسرده،عرش بيافريد و از نيمۀ ديگر آب بيافريد تا به قيامت لرزان باشد.
كعب الاحبار گفت:چون خداى تعالى عرش بيافريد،فريشتگان گفتند:همانا مه از عرش آفريدهاى نتواند بودن.خداى تعالى مارى بيافريد تا خويشتن گرد عرش حلقه كرد،او را هفتاد هزار بال آفريد،بر هر بالى هفتاد هزار پر بر هر پرى هفتاد هزار روى بر هر رويى هفتاد هزار زبان،از هر زبانى هر روز به عدد قطر [٩]باران و برگ درختان و ريگ بيابان و عدد ايام دنيا و به عدد جمله فريشتگان تسبيح برآيد.او را
[١] .گا،آد،افزوده:بىپايان افتاده.
[٢] .لا:پر ديگر.
[٣] .ما:خطور كرد.
[٤] .آج،افزوده:پرهاش مضاعف كرده بود.
[٥] .آب:قائمه.
[٦] .ما،گا،لا،آد،افزوده:مىگويد.
[٧] .آب:ندارد.از ما،افزوده شد.
[٨] .گا،آد:دويم بار نظر كرد.
[٩] .ما:قطرههاى،گا،آد:قطره.